آثار شناخت امام زمان (عج)


آثار شناخت امام زمان (عج)  شناخت امامان اطهار(ع) دارای فواید بزرگی در زندگانی دنیوی و اخروی است که در زیر بدان اشاره می کنیم.
 
1. هدایت از گمراهی
انسانی که امام را نمی شناسد، هدایت گر و راهبر به سوی نور و کمال را نشناخته است. علاوه بر این، چنین شخصی در تاریکی های نادانی و گمراهی فرو می افتد، همچنان که در مورد بنی اسرائیل اتفاق افتاد، آن هنگام که از اطاعت هارون(ع) سرباز زدند و سامری را فرمان برده، گوساله را پرستیدند. از همین رو امام باقر(ع) مثالی دربارة شناخت امام به محمد بن مسلم فرمودند:
 
هر کس که نفس خود را در عبودیت خدای متعال به زحمت و سختی اندازد، در حالی که امام از سوی خداوند ندارد، تلاشش مقبول نیست. او گمراهی متحیر است، و خداوند اعمالش را مبغوض می دارد. مثال او همانند گوسفندی است که از چوپان و گلة خود گم شده و تمام روز، سرگردان می رود و برمی گردد، چون شب فرا رسد، گله ای با شبان به چشمش آید، به سوی آن رود و فریفته اش شود و شب را در خوابگاه آن گله به سر برده چون چوپان گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس ببیند، باز متحیر و سرگردان در جست و جوی شبان و گلة خود باشد که گوسفندانی را با چوپانش ببیند. به سوی آن رود و به آن فریفته گردد. شبان او را صدا زند که بیا و به چوپان و گله خود بپیوند که تو سرگردانی و از چوپان و گله ات گم گشته ای. پس ترسان و سرگردان و گمراه حرکت کند اما چوپانی که او را به چرا گاه رهبری کند و یا به جایش برگرداند، نباشد. در همین میان گرگ، گم شدنش را غنیمت شمرده، او را بخورد. به خدا ای محمد، کسی که از این امت باشد اما امامی هویدا و عادل از سوی خدای عزوجل نداشته باشد، این چنین گم گشته و گمراه است. و اگر در این راه بمیرد، با کفر و نفاق از دنیا رفته است. ای محمد، آگاه باش که امامان ظالم و پیروانشان از دین خدا برکنارند. آنان خود گمراهند و مردم را گمراه می کنند. اعمالی را که انجام می دهند، چون خاکستری که تندبادی در روز طوفانی بر آن بتازد، از کردارشان چیزی دست گیرشان نشود. این است گمراهی دور.1
 
همانا، ابعاد دلالت این مثال بسیار عمیق است و چه بسیار افرادی از انسان ها ـ میلیون ها نفر ـ که از گذشته تا به امروز، به راه آن گوسفند گم شده رفته، میان گله ها و صله های چوپان های دیگر متحیر مانده و سرانجام طعمة گرگ های کمین گرفته شده اند.
 
2. قبولی اعمال
از امام صادق(ع) روایت شده است که طی نامه ای به مفضل فرمودند: «خداوند فقط از بندگان، انجام فرایض را با حدود آن همراه با شناخت کسی که آنان را به سوی او فرا خوانده، می پذیرد.»2 آن حضرت، در بیانی دیگر می فرمایند:
 
رأس امور، نهایت و کلید آن ها، و راه رسیدن به خواسته ها، و رضایت پروردگار بخشاینده، اطاعت امام پس از شناخت اوست. چنانچه شخصی شب ها را به عبادت خدا ایستاده، روزها را روزه داشته، همة اموالش را صدقه داده، همة عمرش را مشغول حج باشد اما ولایت ولی الله ـ امام عصر خود ـ را نشناخته و او را سرپرست خویش قرار نداده و همة کردارش را با اذن او انجام نداده باشد، وی هیچ حقی بر خدا در ثواب اعمالش ندارد و از اهل ایمان نیست.3
 
امام خمینی(ره) نیز در این باره می فرمایند:
 
ولایت اهل بیت(ع) و شناخت ایمان، شرط پذیرش اعمال و از امور مسلم و غیر قابل تردید، بلکه از ضروریات مذهب مقدس تشیع است.4
 
سرّ پذیرفته نشدن اعمال، بدون شناخت (امام) آن است که عباداتی که انسان بدون شناخت امام انجام می دهد، صرفاً به «صورت» عبادت است، نه حقیقت آن. زیرا «حقیقت» عبادت، عبارت از؛ تسلیم کامل، انقیاد و اطاعت مطلق است. ما این مطلب را در ماجرای ابلیس می بینیم، که خداوند متعال همة اعمال او را به سبب آن که دارای حقیقت شناخت و اطاعت نسبت به حضرت آدم(ع) نبود، حبط و باطل ساخت.
 
3. بالا رفتن مرتبه
از معصومین(ع) روایت شده که فرمودند:
 
بعضی از شما نمازشان از بعضی دیگر بیشتر، بعضی حج شان بیشتر، بعضی صدقات شان بیشتر است، اما برترین شما کسی است که شناخت و معرفتش بیشتر باشد.5
 
امام صادق(ع) به نقل از پدر گرامی شان حضرت باقر(ع) فرمودند:
 
ای فرزندم، مراتب شیعیان را بر حسب میزان روایت و معرفتشان بسنج. همانا معرفت، همان درایت روایات است و به سبب آن، انسان مؤمن به بالاترین مراتب ایمان راه می یابد. من در کتاب علی(ع) نگریستم و در آن چنین یافتم، که ارزش و منزلت هر فردی، [به قدر] معرفت اوست.6
 
تفاوت ثواب و اجر دعاکننده، زائر و عابد به تفاوت معرفت آنان باز می گردد. به همین سبب در بعضی از روایات، معرفت شرط وصول به آثار و نتایج زیارت دانسته شده است، مانند این روایات: «هر کس امامان(ع) را با معرفت به حق ّشان زیارت کند، برایش کذا و کذا ... خواهد بود.»7
 
4. وصول به مرتبه شهدا و اولیا
امام علی (ع) فرمودند:
 
هر کس از شما در رختخوابش از دنیا برود، در حالی که نسبت به حق پروردگارش، حق رسول خدا و اهل بیتش معرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر عهدة خداست.8
 
از رسول خدا نیز روایت شده که فرمودند:
 
هر کس که خداوند به واسطة شناخت اهل بیتم و ولایت شان، بر او منت نهاده باشد، به تحقیق جملة خیرات را برایش گرد آورده است.9
 
و آن حضرت(ص) در جایی دیگر می فرمایند:
 
معرفت یافتن نسبت به آل محمد(ص)، برائت از آتش، محبت آل محمد(ص) [عبور از] صراط، و پذیرش ولایت آل محمد(ص) امان از عذاب است.10
 
سلمان فارسی می گوید: روزی بر رسول خدا(ص) وارد شدم، همین که نگاه آن حضرت به من افتاد، فرمودند: «ای سلمان، همانا خداوند عزوجل هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نکرد، مگر آن که برای او دوازده نقیب قرار داد...» عرض کردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدایتان، پاداش کسی که ایشان را بشناسد، چیست؟ آن حضرت(ص) فرمودند:
 
ای سلمان، کسی که ایشان را مطابق حق معرفت شان شناخته، به ایشان اقتدا کرده، نسبت به دوستان ایشان، دوستی ورزیده و نسبت به دشمنشان شان، بیزاری جوید، او به خدا از ماست. هر کجا وارد شویم، و در هر کجا سکنٰی گزینیم، ساکن خواهد شد.11
 
5. بنیان نظام اجتماع
معرفت پیدا کردن نسبت به امام زمان و موالات و اطاعت از او که بیان دیگری از التزام سیاسی نسبت به حکومت مشروع اسلامی است، از جمله اموری است که در صحت و دوام کلیت التزام [به دین] دخیل است.
 
مسئلة حکومت، در ترکیب شریعت اسلامی به طور کامل تأثیر گذار است. در صورت نبود دین التزام، خلل بزرگی ـ نه تنها در امر حکومت ـ بلکه در همة وجوه حیات مسلمانان ایجاد می شود.
 
اگر چنین نیست، پس چرا اگر شخصی بدون شناخت امام زمانش بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته باشد؟ و هیچ عملی از او پذیرفته نشود؟ اگر مسئله حکومت، تنها جزئی در برابر اجزای دیگر شریعت، و یک باب از ابواب آن، و فصلی از فصول آن باشد، حتی چنانچه عمل فردی در خصوص این مسئله مقبول نیفتد، باید دیگر اعمالش مورد قبول قرار گیرد. زیرا بین ابواب و اجزای شریعت، رابطة تقابلی یا تکاملی وجود ندارد. مانند این که شخصی روزه بگیرد ولی نماز نخواند، یا یک روز نماز بخواند ولی روز دیگر نخواند، یا یک نماز واجب را به جای آورد ولی دیگری را ترک کند و مانند این ها. در همة این نمونه ها، معصیت بر طاعت اثر نمی گذارد و سیئه، حسنه را از بین نمی برد، بر همین اساس خداوند متعال فرموده است:
 
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیّئاً.12
 
و دیگران هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با [کاری] دیگر که بد است در آمیخته اند.
 
اما مسئلة حکومت، بر خلاف این مثال ها هم جزء مسائل عقیدتی و هم شریعت است و به پوشش هر دو در می آید. به همین سبب، اخلال در آن، موجب می شود تا مسلمان مرده، به مرگ جاهلی از دنیا برود، و اعمالش را از جملة پایه های شریعت و اعتقادات تهی سازد.13
 
در پایان، باید دعای همیشگی مان، عباراتی باشد که امام صادق(ع) به زرارة بن اعین تعلیم فرمودند و آن این است:
 
اللهمّ عر ّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی.
 
خداوندا، خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، حجتت را به من بشناسان، که اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد.14
 
شناخت اعراف
اکنون لازم است «اَعراف» را که در قران کریم به آنان اشاره شده است، بشناسیم. خداوند متعال فرموده است:
 
و نادی أصحاب الجنّة أصحاب النّار أن قد وجدنا ما وعدنا ربّنا حقّاً فهل وجدتم ما وعد ربّکم حقّاً قالوا نعم فأذّن مؤذّنٌ بینهم أن لعنة الله علی الظّلٰمین الذّین یصدّون عن سبیل الله و یبغونها عوجاً و هم بالاخرة کفٰرون و بینهما حجابٌ و علی الأعراف رجالٌ یعرفون بسیمهٰم و نادوا أصحٰب الجنّة أن سلمٌ علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون و إذا صرفت أبصٰرهم تلقاء أصحٰب النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظّـٰـلمین و نادی أصحٰب الأعراف رجالاً یعرفونهم بسیمٰهم قالوا ما أغنی عنکم جمعکم و ما کنتم تستکبرون أهؤٰلاء الذّین أقسمتم لاینالهم الله برحمةٍ ادخلوا الجنّة لا خوفٌ علیکم و لا أنتم تحزنون.15
 
و بهشتیان، دوزخیان را آواز می دهند که: «ما آن چه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست یافتیم، آیا شما [نیز] آن چه را پروردگارتان وعده کرده بود، راست و درست یافتید؟» می گویند: «آری». پس آواز دهنده ای میان آنان آواز درمی دهد که:
 
« لعنت خدا بر ستمکاران باد». همانان که [مردم را] از راه خدا باز می دارند و آن را کج می خواهند و آن ها آخرت را منکرند میان آن دو [گروه] حایلی است و بر اعراف، مردانی هستند که هر یک [از آن دو دسته] را از سیمایشان می شناسند، و بهشتیان را ـ که هنوز وارد آن نشده و [لی] امید دارند ـ آواز می دهند که : «سلام بر شما» و چون چشمانشان به سوی دوزخیان گردانیده شود، می گویند: «پروردگارا، ما را در زمرة گروه ستمکاران قرار مده». و اهل اعراف، مردانی را که آنان را از سیمایشان می شناسند، ندا می دهند [و] می گویند: «جمعیت شما و آن [همه] گردن کشی که می کردید، به حال شما سودی نداشت» «آیا اینان همان کسان نبودند که سوگند یاد می کردند که خدا آنان را به رحمتی نخواهد رسانید؟» «[اینک] به بهشت درآیید. نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین می شوید.»
 
اعراف، جمع «عُرف» به معنای «بالای هر چیز» است. به عنوان مثال گفته می شود: «عُرف الدیک؛ تاج خروس» در آیة مذکور، مراد از اعراف، فراز مانع و پرده ای است که بین بهشت و جهنم کشیده می شود و مُشرف بر اهل بهشت و جهنم است. قرآن کریم خبر داده است که مردانی که بر اعراف قرار دارند، مُشرف بر اهل بهشت و جهنم هستند جز آن که نام ایشان را ذکر نکرده و تنها به بیان برخی از ویژگی هایشان که نشان دهندة علوّ مرتبه و مدارج والای آنان می باشد، اکتفا کرده است؛ از جمله:
 
1. آنان بر اعراف قرار گرفته و بر اهل نعیم (بهشت) و اهل جهنم مشرف اند، شرح کردار و ویژگی هایشان از خلال نورانیت ایشان که به واسطة آن می نگرند، دانسته می شود. آنان با نور خداوند می نگرند.
 
2. آنان با هر دو دسته ـ اهل بهشت و دوزخ ـ صحبت می کنند. بهشتیان را تحیت ورود به بهشت داده، دوزخیان را به محض رسیدن به دوزخ، به سوی آن در می افکنند. این در حالی است که در آن هنگام برای هیچ کس امکان تکلم نیست، جز کسی که او را خداوند بخشاینده اذن داده باشد، قرآن که خود فرموده است:
 
یوم یقوم الرّوح و الملٰئکة صفّاً لا یتکلّمون إلاّ من أذن له الر ّحمٰن و قال صواباً. 16
 
روزی که «روح» و فرشتگان به صف می ایستند و [مردم] سخن نگویند، مگر کسی که [خدای] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گوید.
 
و خداوند به مردان اعراف اذن داده و فرموده است:
 
و بهشتیان، دوزخیان را آواز می دهند که: ما آن چه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم. آیا شما [نیز] آن چه را پروردگارتان وعده کرده بود، راست و درست یافتید؟ می گویند: آری. پس آواز دهنده ای میان آنان آواز در می دهد که: لعنت خدا بر ستمکاران باد.17
 
از این آیه به دست می آید که «آواز دهنده» یکی از آن ها نیست بلکه مسلط بر آن ها می باشد.18
 
3. آنان به تسلیم شدن بهشتیان نسبت به اعراف ایمان دارند، و بهشتیان را به ورود به آن فرمان می دهند.
 
4. آنان از هر دو دسته بر کنار بوده، با ایشان آمیخته نمی شوند، خداوند متعال می فرماید:
 
فکذّبوه فإنّهم لمحضرون إلا ّ عبادالله المخلصین.19
 
پس او را دروغگو شمردند، و قطعاً آن ها [در آتش] احضار خواهند شد مگر بندگان پاک دین خدا.
 
این ویژگی ها نشان می دهد که اعراف، مردانی در بالاترین سطوح و درجات هستند، حال، این انسان های بزرگ کیستند؟
 
در روایات شریف آمده است که اعراف، همان آل محمد(ص) هستند. امام باقر(ع) در این باره فرمودند:
 
آنان، آل محمد(ع) هستند. وارد بهشت نمی شود مگر کسی که ایشان را بشناسد و آنان او را بشناسند و وارد جهنم نمی شود مگر کسی که ایشان را انکار کند و آنان نیز وی را انکار کنند.20
 
همچنین از آن حضرت(ع) روایت شده که در پاسخ فردی دربارة این آیه، فرمودند: «آیا نمی دانستید که آگاهانی ‍ [مطلع] بر شما و بر قبایل هستند که هر انسان شایسته و ناشایستی را درون آن می شناسند؟ آن فرد عرض کرد: آری، امام(ع) فرمودند: «ما آن مردان هستیم که از طریق سیمایشان شناخته می شوند».21