برخی ویژگی­های پیامبر در قرآن


برخی ویژگی­های پیامبر در قرآن  برخی ویژگی­های پیامبر در قرآن
با استفاده از آیات قرآن، چند مورد از ویژگی­های شخصیت متعالی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را برمی­شمریم: حق­پذیری (بقره: 285)؛ تعبّد و خدامحوری (نمل: 91)؛ توکّل و خدا اتکایی (شعرا: 217)؛ دردمندی و احساس مسئولیت (آل عمران: 176)؛ مقاومت و پایداری (احقاف: 35)؛ دلجویی از یتیمان و مستمندان (ضحی: 6 ـ 12)؛ خلوص (انعام: 162)؛ شرح صدر (شرح: 1)؛ پیراستگی از هر گونه پلیدی (آل­عمران: 161)؛ پرهیز از سلطه­جویی (غاشیه: 22)؛ پرهیز از عوام­زدگی (جاثیه: 18) و ... .[1]
 
یک جرعه آفتاب
شمیمی از گلستان نبوی
نماز
«بَینَ العَبدِ وَ بَینَ الکُفرِ تَرکُ الصَّلوهِ؛ میان بنده و کفر، ترک نماز فاصله است».[2]
 
«اَحَبُّ الأعمالِ إلَی اللهِ الصَّلاهُ لِوَقتِها، ثُمَّ بِرُّ الوالِدَینِ، ثُمَّ الجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ؛ بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است، آن گاه نیکی با پدر و مادر، آن گاه جنگ در راه خدا».[3]
 
عفّت
«العَفافُ زینَةُ النِّساءِ؛ عفّت، زینت زنان است».[4]
 
خانواده
«شَرُّ النَّاسِ المُضَیِّقُ عَلی اَهلِه؛ بدترینِ مردم آن کس است که بر اهل خانه خود سخت گیرد».[5]
 
بیم پیامبر از ...
«أخشی ما خَشیتُ عَلی اُمَّتی کِبَرُ البَطنِ وَ مُداوَمَةُ النَّومِ و الکَسَلُ وَ ضَعفُ الیقینِِ؛ بر امّت خویش، بیشتر از هر چیز، از شکم­پرستی و پرخوابی و بیکارگی و بی­ایمانی بیمناکم».[6]
 
دانش
«لِکُلِّ شَیءٍ طریقٌ وَ طَریقُ الجَنَّهِ العِلمُ؛ هر چیزی راهی دارد و راه بهشت، دانش است».[7]
 
وفای به عهد
«ثَلاثٌ لَیسَ لِأَحَدِ النّاسِ فیهِ رُخصَةٌ: بِرُّ الوالِدَینِ مُسلِماً کانَ أو کافِراً، وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ لِمُسلِمٍ أو کافِرٍ و الأَمانَةِ إلی مُسلِمٍ کانَ أَو کافِرٍ؛ سه چیز است که هیچ کس به ترک آن مجاز نیست: نیکی با پدر و مادر، مسلمان باشند یا کافر، وفای به عهد برای مسلمان یا کافر، و برگرداندن امانت مسلمان یا کافر».[8]
 
آفات زبان
«لاشَیءَ اَحَقُّ بِالسِّجِنِ مِنَ اللِّسانِِ؛ هیچ چیز به زندانی شدن شایسته­تر از زبان نیست».[9]
 
گرفتاری خوبان
«مَن یُرِدِ اللهُ بِهِ خَیراً یُصَب مِنهُ؛ خدا برای هر که نکویی خواهد، مبتلایش کند».[10]
 
دل عارفان
«اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ مَعدِناً وَ مَعدِنَ التَّقوی قُلُوبُ العارِفینَ؛ هر چیزی معدنی دارد و معدن پرهیزکاری دل عارفان است».[11]
 
«اِیّاکُم وَ الطَّمَعَ فَاِنَّهُ هُوَ الفَقرُ الحاضِرُ؛ از طمع بپرهیزید که فقرِ آماده است».[12]
 
داستان دنیا و بی­اعتباری آن
«مَثَلُ هذِهِ الدُّنیا مَثَلُ ثَوبٍ شُقَّ مِن اَوَّلِه إلی آخِرِه فَبَقِی مُتَعَلِّقاً بِخَیطٍ فی آخِرِهِ فَیوشِکُ ذلِکَ الخَیطُ أن ینقَطِعَ؛ حکایت این دنیا چون جامه­ای است که از اول تا آخر آن دریده و شکافته شده و فقط به نخی از آخر آویخته باشد و چیزی نمانده که آن نخ نیز پاره شود».[13]
 
اشاره
خلاصه­ای از 23 سال
محمدکاظم بدرالدین
کارهای مهمی که پیغمبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ظرف مدت 23 سال نبوتش انجام داد، می­توان در این امور خلاصه نمود:
 
1. آوردن دین تازه و نشر آن دین ـ به شایستگی ـ در میان مردم آن عصر؛
 
2. تشکیل حکومتی نوین، مردمی و جامع الابعاد؛
 
3. قبایل پراکنده عرب آن روز را که قرن­ها بر اثر جنگ­های خونین به دشمنی و خصومت عادت کرده بودند، به زیر خیمه اتّحاد و اتفاق گرد آورد و خوی خصومت آنها را به خوی برادری و اخوت مبدل ساخت؛
 
4. مجموعه قوانین دین خویش را ظرف مدتی کوتاه آنچنان در جامعه و حتی آن عصر پیاده کرد و قوانین اخلاقی، اجتماعی، عبادی اسلامی را به نحوی به اعماق دل­های سختِ مردم جاهلیت و به درون خانه­ها و خانواده­ها رسانید که دین اسلام به صورت و شیوه و رسم مألوف درآمد و به عنوان سنت رسول شناخته گردید.[14]
 
پیامبر، عامل وحدت
اگر آن حضرت را «پیامبر وحدت» به شمار آوریم، بیراهه نرفته­ایم.
 
تاریخ شاهد فراوان صحنه ­هایی در زمینه ایجاد الفت و مودّت بین مردم و زدودن کینه­ها و کدورت­ها در حیات پیامبر است. داستان تدبیرِ وحدت­بخش او در نصب حجرالأسود در جای خود و جلوگیری از خونریزی میان قبایل قریش، یکی از آنهاست. ایجاد برادری بین مسلمانان پس از هجرت به مدینه، نمونه دیگر است. نهی آن حضرت از عیب­جویی دیگران در حضورش نسبت به افراد غایب، تأکید بر مزیت نداشتن عرب بر عجم و سفید بر سیاه، مگر براساس تقوا، پذیرش یکسان دعوت فقیر و غنی و برده و آزاد برای رفتن به مهمانی و خانه آنها، جلوگیری از درگیری و حل نزاع دیرین میان اوس و خزرج در یثرب و ایجاد آشتی و الفت میان ایشان و... از این نمونه­هاست. حتی سخنان حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز مایه وحدت و الفت بود. امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ از قول امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ این روش پیامبر را چنین توصیف می­کند: پیامبر خدا زبان خود را از حرف زدن نگه می­داشت؛ مگر در جایی که برایش مفید بود و به او مربوط می­شد. مردم را الفت و وحدت می­بخشید و آنان را متفرق و بیزار از هم نمی­ساخت.[15]
 
پیامبر به تشکیل «امت واحده» پرداخت و براین اساس، عوامل جدایی و مرزبندی که در دیگر جوامع بشری بود، کنار رفت.[16]
 
اهمیت نماز
پیامبر عظیم­الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، نماز را نور چشم خود می­دانست.[17] ایشان در سخنی به ابوذر می­فرماید: «گرسنه هرگاه بخورد، سیر می­شود و تشنه اگر بنوشد سیراب می­شود، اما من از نماز سیر نمی­شوم.»[18] پیامبر با اشتیاق تمام، انتظار وقت نماز را می­کشیدند.[19] در مورد اهمیت دادن پیامبر به نماز اول وقت آورده­اند که: وقتی لشکر اسلام پس از جنگ خیبر به مدینه بازمی­گشت، به ناحیه­ای به نام «وادی­القری» رسید. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیروها را بسیج کرد و آماده­باش داد و به چهار تن از افرادِ سپاه خود پرچم داد و فرمود: ابتدا آنان را به اسلام دعوت کنید؛ اگر پذیرفتند خون و مالشان محفوظ و محترم خواهد بود، در غیر این صورت بر آنان یورش برید. اصحاب و یاران حضرت، سرگرم انجام دادن مأموریت خود بودند که وقت نماز فرا رسید. آن گاه رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دستور داد کارها را تعطیل کنند. سپس نماز جماعت برپا نمود و پس از نماز به افرادش دستور داد که کار را از سر گیرند.[20]
 
پیامبر و الگوی مصرف
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ زندگی مسرفانه یک فرد را موجب فقر و تهیدستی خود او در پایان زندگی­اش می­داند:
 
«مَن بَذَّرَ اَفقَرَهُ اللهُ؛ کسی که ریخت و پاش کند، خدا او را فقیر می­گرداند».[21]
 
رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در یک پیش­بینی، مسلمانانی را که در آب وضو و غسل، اسراف روا می­دارند و از حدّی که آن حضرت معین فرموده است خارج می­شوند، از سنّت خویش بیرون می داند و می­فرماید: «آب وضو یک مُدّ (تقریباً 10 سیر) و آب غسل یک صاع (تقریباً 3 کیلوگرم) است و پس از من کسانی خواهند آمد که آن را اندک می­شمارند؛ پس آگاه باشید که آنان برخلاف سنّت من هستند...».[22]
 
حکایت
روزی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از راهی عبور می­کرد. یکی از یارانش به نام «سعد»، مشغول وضوگرفتن بود و آب زیادی می­ریخت. پیامبر فرمود: ای سعد! چرا اسراف می­کنی؟ عرض کرد: آیا در وضو نیز اسراف هست. پیامبر فرمود: «بله، حتی اگر در کنار نهر آب باشی!»[23]
 
قدردانی از نعمات الهی، انسان را به پرهیز از اسراف سوق می­دهد. نعمت در نظر پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، بزرگ بود اگرچه بسیار اندک بود.
 
حکایت
روزی در حجره یکی از همسرانشان خرده نانی بر زمین افتاده بود. آن را برداشتند و بوسیدند و میل کردند. سپس خطاب به همسرشان فرمودند: «این چیزی است که آسمان و زمین و موجوداتِ بین آنها در کار بوده­اند تا این لقمه به دست تو رسیده است».[24]
 
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در بخش هایی از بیانات امام سجاد ـ علیه السلام ـ [25]
 
نور محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آسمان­ها عطیه­ای بود که طی روزها و روزگارها ذخیره مانده بود تا سرانجام در آخرالزمان به امت مرحومه ارزانی شود و روشنایی خاموشی­ناپذیرش بر دل و جان ما بتابد.
 
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امام رحمت و واسطه فیض و پیشوای خیرات و اصلاحات و کلید برکت و نعمت بود.
 
پروردگارا! روح مقدس محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در اعلی علیین به جوار خویش بپذیر و به پاداش رنج­ها و زحمت­هایی که آن روح مقدس در راه رضای تو و سعادت بندگان تو به خود پذیرفته، قرین رضا و مسرتش فرمای. آن­چنان بر منزلت و مرتبتش بیفزای که از آفریدگان تو، کس هم­سنگ و هم­وزن وی نباشد و بر فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل تو برتری و مهتری گیرد.
 
گفتار مجری
آموزه­های عملی
نماز
زیاد نماز می­خواند. پاهایش تاول زده بود. آیه نازل شد: «قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به زحمت بیفتی.»[26] وقت نماز، گریه­اش می­گرفت و بی­حال می­شد. به او می­گفتند: تو پیامبر خدا هستی؛ تضمین شده­ای! می­گفت: آیا شکرش را نگزارم؟ وقت نماز، ناشناسِ ناشناس می­شد. دیگر آدمِ چند لحظه پیش نبود. هیچ کاری او را از ملاقات خدا غافل نمی­کرد. این را امام علی ـ علیه السلام ـ می­گفت؛ جانش بود پیامبر.
 
قرآن
اگر پیامبر هم باشی، از تذکر بی­نیاز نیستی. به عبدالله بن مسعود ـ قاری قرآنش ـ گفته بود: برایم قرآن بخوان.
 
ـ من بخوانم؟! قرآن بر شما نازل شده، من برایتان بخوانم؟!
 
ـ آری، دوست دارم از دیگری بشنوم. عبدالله می­خواند و پیامبر اشک می­ریخت.[27]
 
ساده­زیستی
رفته بودند دیدنش. حصیر، بسترش بود و لیف خرما هم متّکایش . وقتی تعجب آنها را دید، گفت: مرا به دنیا چه کار؟ در گذرم؛ مسافری که ساعتی زیر درخت می­آساید و می­رود. برایش بستری از پشم آورده بودند. متوجه نبودند. به عایشه گفت: اگر می­خواستم، خدا کوه­ها را برایم طلا می­کرد.[28]
 
تشویق به کار
از تبوک برمی­گشت، سعد انصاری به استقبالش رفت.
 
ـ دستان زبری داری، سعد!
 
ـ طناب و بیل، منبع درآمدم است.
 
باورش سخت بود. بر دستان سعد بوسه زد: «این دستی است که آتش دوزخ به آن نمی­رسد».
 
یک بار از ذکر و دعا و قرآن و نماز کسی برایش گفتند. پرسید: چه کسی کارهایش را انجام می­دهد؟
 
گفتند: البته ما با کمال میل! فرمود: شما از او بهتر هستید.[29]
 
خوش­رفتاری با کودکان
دامان مبارکش نجس شده بود. کودک نتوانسته بود خودش را نگه دارد. پدر و مادر بچه ناراحت و شرمنده شدند. خواستند او را عتاب کنند؛ اما نگذاشت: «رهایش کنید؛ بگذارید راحت باشد. اثر نجاست می­رود؛ اما اثر تندی می­ماند».[30]
 
رعایت حال همسایگان
برای همسایه حرمت قائل بود؛ مثل خون مسلمان. تا چهل خانه را هم همسایه اعلام کرد. برای وحدت و همیاری بیشتر؛ می­گفت: اگر مریض شد باید عیادتش کنی، اگر مُرد باید تشییعش کنی، اگر قرض خواست باید بدهی و اگر حادثه تلخ و شیرینی رخ داد، باید شریکش باشی و تسلیت یا تبریکش گویی. حتی در خانه­سازی هم مراعاتش را بکن؛ دیوار خانه­ات مانع باد نباشد. در جنگ تبوک گفت: هر کس همسایه­اش را اذیت کرده، با ما نیاید.[31]
 
خوش­خویی
عرب بیابانی چنان عبایش را کشید که ردّ آن روی گردنش ماند. می­گفت: فرمان بده تا آنچه از مال خدا نزد توست، به من هم بدهند! به این جور رفتارها عادت کرده بود. تبسّم کرد و گفت: این همه درشتی لازم نبود. هرچه می­خواهد، به او بدهید.[32]
 
نکته­ها
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: نام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در صُحُفِ ابراهیم «ماحی[33]» است و در تورات موسی ـ علیه السلام ـ «حادّ» و در انجیل عیسی ـ علیه السلام ـ «احمد» و در قرآن «محمد».[34]
 
قبل از آنکه فرمانِ اذان برسد، معمولاً منادی پیامبر ندا می­داد: «الصَّلاة جامِعَة» و مردم جمع می­شدند، ولی وقتی که قبله تغییر کرد، آنگاه اذان معمول شد.[35]
 
یعقوبی می­نویسد: نخستین نمازی که بر پیامبر واجب شد، نماز ظهر بود.[36]
 
ابن شهر آشوب روایت کرده است که حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «یا علی! به هر که مصیبتی برسد، مصیبتِ مرا یاد کند که آن عظیم­ترین مصیبت­هاست».[37]
 
عبدالله بن عباس می­گوید: به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ عرض کردم: به من سفارش و وصیتی بفرما. فرمود: بر تو باد که پیوسته ملازم مودت و دوستداری علی بن ابیطالب باشی... .[38]
 
زلال قلم
یک دنیا تنهایی شعله­ریز
محمدکاظم بدرالدین
پیاله­های سیه­گون زهر را به کامِ خاکستان دنیا ریخته­اند. آن گونه که تمامت این وسعت غریب، تاول تاول، مرثیه آورده است. مدینه امروز، مدینه اندوه است که چشم­های حزینش به تعزیت نشسته است و با تمام جوارح، فریاد مصیبت سر می­دهد.
 
به هر طرف که رو می­کنی، بوی غمگنانه کوچِ رسول الله، ولوله­ای از ماتم را برپا کرده است. شعرهای تعهد، سوار بر توسن خیال، خود را کنار اشک­های مدینة­النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسانده­اند. غزل­ها، قصیده­ها، منظره­های پرلهیب را که آن سوی پنجره نگاهشان است، می­بینند.
 
... و شکسته باد این قلم اگر تنها فراق را به تصویر کشد و خود در تن عزا به سر و سینه نکوبد! تیره­بخت باد صحیفه روزگار، اگر همچون حجره­های رسول، جامه سوگ نپوشد و نگرید!
 
بیست و هشتم صفر را ­می­گرییم که پیامبری والا از جانبِ اشتیاقِ خاک پرکشیده است و ما با یک دنیا تنهایی شعله­ریز، جا مانده­ایم. آتشی عظیم در جان امروز رخنه کرده است که کسی نمی­داند کجا پناه برد. فراق، روی سر لحظه­ها آوار شده است و کسی نمی­داند سراغِ آن صدای مهربان را از کدام محله شهر پیغمبر باید گرفت. کسی نمی­داند شمّه­ای عطر محمدی را کجا باید جست.
 
بیست وهشتم صفر، جانگدازترین بخش تاریخ است که ابیات سراسرسوز فاطمه(س) در رثای پدر، ارکان آسمان را به لرزه واداشته است و اشک­های یکریز علی نیز.
 
امروز وقتی همراه می­شویم با پریشان­حالی ام­ابیها، شعله ای از آتش فراق را می­چشیم. فاطمه چند روزی با غصه و ماتم پس از پیامبر باز مانده است تا حدیث از دست دادنِ خورشید ـ این مفصل ترین داغ ـ فروزان بماند.
 
به راستی الفتی گرفته بودند این سجاده و منبر و محراب به نور پیامبر مهربان، به بوی دلاویز صفا و عشق. اینک اما در اقیانوسی از زخم­های بی­شمار، غوطه­ورند. اکنون نغمه­های بی کسی از یک یکِ ستون­های مسجد النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برخاسته است. در گوشه و کنار مسجد پیامبر، گویی گَرد جدایی پاشیده­اند. اینک ماییم و پاره­های دل و راه باقی مانده.
 
بیست وهشتم صفر را آه می­کشیم و به یاد می­آوریم حکایات شکیبایی پیامبر را روبه روی مجموعه­ای از بی­وفایی­ها و نامردمی­ها و زخم زبان­ها.
 
اما حکایت همچنان باقی است و این بار نوبتِ علی ـ علیه السلام ـ است که روبه روی همان مجموعه قرار بگیرد.
 
شعر
کهکشان عشق
 
وقتی قدم به ساحت دل­ها گذاشتی
 
بر شب، امید روشن فردا گذاشتی
 
نم نم فرود آمدی از قله حرا
 
در هر قدم، تجلی سینا گذاشتی
 
تاریخ را که تشنة یک جرعهْ عشق بود
 
ناگاه در برابر دریا گذاشتی
 
با کهکشان عشق، به میقات آمدی
 
آیینه­ای از آن، به تماشا گذاشتی
 
رفتی، دوباره آدم غربت نصیب را
 
با زخم و خاک و خاطره، تنها گذاشتی
 
مصطفی محدثی خراسانی
 
او ناب­ترین تجلّی سرمد بود
 
چون آینه روشنایی­اش بی­حد بود
 
مجموعه اشعار خدا را خواندم
 
پرشورترین سروده­اش احمد بود
 
[محمدرضا روزبه]
 
بر جان ملول و خاطر سرگردان
 
حال دگری ببخش و دیگر گردان
 
این سینه­ ما کبوتری گمشده است
 
ما را به مدینة­النبی برگردان
 
[علی رضا قزوه]
 
در بین سروده­ها اگر ناچیزم
 
از مدح دوباره­ات نمی­پرهیزم
 
دستم تهی از رشته تسبیح و صداست
 
تا در قدم رسول اعظم ریزم
 
[عبدالحمید رحمانیان]
 
گل کرد شمیم ابدی در دل من
 
اندیشه­ ذات سرمدی در دل من
 
با نام تو ای بهار خاتم، وا شد
 
یک باغ گل محمدی در دل من
 
[مرتضی امیری اسفندقه]
 
از جام نگاه تو وضو خواهم کرد
 
سوی تو و چشمان تو رو خواهم کرد
 
آن روز که روز سخت رسوایی­هاست
 
با نام تو کسب آبرو خواهم کرد
 
[سید حبیب حبیب­پور]
 
ای از تو سلاله بهارستان سبز
 
هر نقش که بست این نگارستان، سبز
 
از گنبد سبزت چو شمیمی خیزد
 
یک لحظه شود هزار خارستان سبز
 
[سید ابوالقاسم حسینی (الف. ژرفا)]
 
وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
در ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
نور غلبه بر ظلماتم دادند
 
آیینة ذکر صلواتم دادند
 
[مرتضی امیری اسفندقه]
 
تا داشته­ام، فقط تو را داشته­ام
 
با یاد تو قدقامتی افراشته­ام
 
بوی صلوات می­دهد دستانم
 
از بس که گل محمدی کاشته­ام
 
[سعید بیابانکی]
 
کوتاه و گویا[39]
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه­های بزرگی بود. اخلاقش، برجسته بود و ویژگی هایی پسندیده داشت. [الکساندر دوما (داستان­نویس مشهور فرانسوی)]
 
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاحِ بشر مبعوث شده بود. [ویل دورانت]
 
ارزشمندترین گوشه قلبم، مسخّر تصویری است از بهشتی که محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در کتابش، قرآن، نوید برخورداری از آن را داده است. [گوته (فیلسوف مشهور آلمانی)]
 
تنها سبب پیشرفت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، بزرگی شخصیت اوست. [زویمر]
 
پیامبر اسلام بهترین شکل حکومت و دموکراسی را ارائه داد. [راما کریشنا رائو]
 
در محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، یک جنبه عجیب و بدیع و بی­مانند هست که هر کس را وادار به قدردانی و ستایش می­کند. [لین پول (نویسنده مشهور انگلیسی)]
 
محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، یکی از عظیم­ترین شخصیت­های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود. [آلفرد گیوم]
 
اگر ارزش مردان را از روی کردار آنها بسنجیم، باید اعتراف کنیم که محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از بزرگ­ترین مردانی است که تاریخ، آنها را شناخته است. [گوستاو لوبون]
 
خورشید خُلد، مهتر دنیا و آخرت
 
سلطان شرع، خواجه کونین، مصطفی
 
چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دین
 
صاحب قبول هفت قِران، صاحب لوا
 
(عطار نیشابوری)
 
جز به دست و دل محمد نیست
 
حل و عقد خزانة اسرار
 
چون دلت پر ز نور احمد بُوَد
 
به یقین دان که ایمنی از نار
 
(سنایی غزنوی)
 
محمد کآفرینش هست خاکش
 
هزاران آفرین بر جان پاکش
 
چراغ افروز چشم اهل بینش
 
طراز کارگاه آفرینش
 
ریاحین بخشِ باغ صبحگاهی
 
کلید مخزن گنج الهی
 
(نظامی گنجوی)
 
آن نور مبین که در جبین ما هست
 
وان ضوء یقین که در دلِ آگاه است
 
این جملة نور بلکه نور همه نور
 
از نور محمّدٌ رسول الله است
 
(مولوی)
 
ثنا باد بر جان پیغمبرش
 
محمد فرستاده و بهترش
 
که بُد بر در دین یزدان، کلید
 
جهان، یک سر از بهر او شد پدید
 
بِدو داد دادار، پیغام خویش
 
بپیوست با نام او نام خویش
 
(اسدی توسی)
 
ماه، فرو مانَد از جمال محمد
 
سرو نباشد به اعتدال محمد
 
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
 
در نظر قدرِ با کمال محمد
 
(سعدی شیرازی)
 
ای آفتاب گردون، تاری شو و متاب
 
کز بُرج دین بتافت یکی روشن آفتاب
 
آن آفتابِ روشن شد جلوه­گر که هست
 
ایمن ز انکساف و مبرا ز احتجاب
 
شمس رسل، محمد مرسل که در ازل
 
از ما سِوَی اللَّه آمده ذات وی انتخاب
 
(بهار)
 
­
 
آورده­اند که...
محل دفن
فاطمه بختیاری
خبر رحلت پیامبر در مدینه پیچیده بود. حتی اعراب بادیه­نشین که در اطراف مدینه زندگی می­کردند، با عجله خودشان را به مدینه رسانده بودند. زن­ها شیون می­کردند و مردها با نگرانی درباره آینده اسلام حرف می­زدند. کوچه­ای که خانه پیامبر در آن بود، از جمعیت لبریز بود.
 
حضرت علی ـ علیه السلام ـ آن حضرت را غسل دادند، کفن کردند و برایشان نماز خواندند. هر کسی درباره محل دفن پیامبر چیزی می­گفت:
 
ـ می­خواهند بدن مطهر را در بقیع مصلی دفن کنند.
 
ـ باید دید خود ایشان چه وصیت کرده­اند.
 
ـ چه جایی بهتر از قبرستان بزرگ مدینه.
 
در خانه باز شد. حضرت علی ـ علیه السلام ـ بیرون آمدند. مردم ساکت شدند. امام فرمودند: «ای مردم، همانا رسول خدا در حال زندگی و مرگش امام و پیشواست. ایشان فرمودند: جنازه­ام در همان خانه­ای که قبض روح می­شوم، دفن گردد».[40]
 
کتابستان
معرفی کتاب­های مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما
1. گذری بر سیره پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در منابع اهل سنت، علی­اصغر قربانی؛ این کتاب پنجاه وهشت صفحه­ای هفت فصل دارد. نویسنده این اثر در دیباچه چنین می­نگارد: اهل سنّت به تدوین و تألیف سیره و فضایل پیامبر پرداخته­اند که از جمله مشهورترین آنها می­توان به طبقات ابن سعد، سیره ابن هشام، سیره ابن کثیر و سیره حلبی اشاره کرد. نمونه­ای از مطالب پربار این کتاب، «تشویق مؤمنان به زیارت اهل قبور» است که با این روایت از اهل سنت که: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قبر مادرشان را زیارت فرمودند و بر ایشان گریه کردند. همراهانشان نیز چنین کردند. پیامبر فرمود: از خدای خود اجازه خواستم قبر مادرم را زیارت کنم. پس اجازه داد. آنگاه فرمود: فَزُورو القُبُور فَاِنَّها تُذَکِّرُ المَوتَ؛ رفتگان را زیارت کنید (بر سرِ قبرشان حاضر شوید) زیرا یادآور مرگ است.
 
2. ملکوت اخلاق، سید حسین اسحاقی؛ این کتاب که در 326 صفحه تنظیم شده، گلگشتی در 114 جلوه رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. از جمله ویژگی­های این کتاب، روزشمار زندگی پیامبر از ابتدای تولد تا سال یازدهم هجرت و بیان اخلاق فردی و اجتماعی پیامبر عظیم­الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است.
 
3. نبوت و نوجوان، مرتضی بذرافشان؛ در این کتاب 164 صفحه­ای، نویسنده در دو بخش نبوت عامه و نبوت خاصه به بحث می­پردازد. صاحب این اثر سعی دارد تا موضوعات ژرف و مهم همچون عصمت پیامبران و دلایل ختم نبوت را به زبان ساده و قابل فهم در سطح نوجوانان ارائه دهد.
 
در دیباچه این کتاب می­خوانیم: نقش اساسی در تربیت دینی فرزندان، تنها بر عهده خانواده­ها نیست. بلکه رسانه­های گروهی به­ویژه صدا و سیما تأثیرهای انکارناپذیری در روح و روان مخاطبان به­ویژه نوجوانان دارند.
 
4. جمال جوان (جوانی و یاران جوان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ )، محمدباقر پورامینی؛ این کتاب در پاییز 1386، و در 104 صفحه به چاپ رسیده است. در صفحه 96 چنین آمده است: یکی از بهانه­های جریان مخالف جانشینی، جوانی علی ـ علیه السلام ـ بود که پیشتر، پیامبر این دستاویز را از کار انداخته بود و بارها امیری مسلمانان را به جوانان سپرده بود. مهمترین آن نیز سپردن امیری سپاه اسلام به «اسامه» هجده ساله و بی­توجهی به اعتراض اصحاب نسبت به انتصاب وی بود.
 
5. دوستی و دشمنی از دیدگاه پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، سید محمد صفوی؛ برخی از فصول این کتاب نودوشش صفحه­ای، «معیار دوستی و دشمنی»، «قلمرو دوستی و دشمنی»، «شیوه­های جلب دوستی» است. در صفحه شانزدهم آمده است: از جمله اموری که در سیره پیامبر گرامی اسلام بر آن بسیار تأکید شده، ولایت اهل بیت و بیزاری از دشمنان آنان است.
 
نویسنده این کتاب به لزوم پیروی عملی از اهل بیت و نیز پیروی نکردن از دشمنان اهل بیت و در ادامه به حدیث ثقلین و غدیر اشاره می­کند.
 
6. پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از نگاه دیگران، گردآورنده: محمدکاظم جعفرزاده فیروزآبادی؛ این اثر پژوهشی که در هفتادودو صفحه، در زمستان 1385 به چاپ رسیده، به سخنان شماری از اندیشمندان و فرهیختگان غیرمسلمان درباره پیامبر عظیم­الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرداخته است. کتاب از پنج فصل تشکیل شده است و گردآورنده چنین می­نگارد: باید دانست تمامی مطالب آورده شده در این مجموعه مورد تأیید ما نیست، بلکه هدف، تنها آگاهی از نظریه­های خاورشناسان و اندیشمندان غیرمسلمان در این زمینه است.
 
7. سیره نبوی از نگاه استاد مطهری، حسن اردشیری لاجیمی؛ در این مجموعه هفتادویک صفحه­ای تلاش شده است نکات مربوط به سیره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از لابه­لای آثار استاد فرزانه مرتضی مطهری جمع­آوری شود از (کتاب­های سیری در سیره نبوی، ده گفتار، بیست گفتار، پیامبر امّی، حکمت­ها و اندرزها).
 
8 . زمزم هدایت (نگارینه­ای از سخنان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ )، اقبال حسینی­نیا؛ این کتاب در هشتاد صفحه و در دو فصلِ «اخلاق فردی» و «اخلاق اجتماعی» به چاپ رسیده است. نویسنده در هر فصل و در هر موضوع، ابتدا یک متن پژوهشی کوتاه و در پایان یک روایت نورانی از رسول خدا آورده است. این اثر برای گفتار مجری در رسانه­ها بسیار مناسب و سودمند است.
 
9. اخلاق زیست­محیطی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، تقی متقی؛ این اثر در 136 صفحه به زیور طبع آراسته شده است و خواننده این کتاب در بخش اول کتاب با برخی مطالب از جمله قواعد فقهی حفظ محیط زیست (قاعده لاضرر و...) و در بخش دوم کتاب با دسته­ای دیگر از مطالب ارزنده، از جمله جایگاه درخت و گل و گیاه در سیره رسول خدا، و نیز جایگاه حیوانات در سیره پیامبر اعظم روبه­رو می­شود.
 
در کتاب، این روایت نبوی را می­خوانیم: «کسی که گیاه دارای گل و شکوفه را آب بدهد، مانند آن است که مؤمن تشنه­ای را سیراب کرده است».[41]
 
10. سفارش­های پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به خانواده، احمد رضوانفر؛ کتاب در 120 صفحه، در پاییز 1386 به چاپ رسیده است. بخش اول، «سیره پیامبر در رفتار با خانواده» است که در پنج فصل آمده است و بخش دوم، «پیام­هایی از پیامبر» است در پنج فصلِ پیام­های «اقتصادی»، «عبادی»، «اخلاقی ـ تربیتی»، «اجتماعی» و «بهداشتی».
 
معرفی کتب دیگر
1. طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، ترجمه: محمد هادی فقهی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم، 1378، 414 صفحه، وزیری.
 
2. علامه مجلسی، حیوة القلوب، تاریخ پیامبر اسلام (مکه)، انتشارات سرور، 1376، 814 صفحه، جلد چهارم (مدینه)، 1010 صفحه.
 
3. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ نوزدهم، 1383، 1047 صفحه، وزیری.
 
4. رسولی محلاتی، سیدهاشم، زندگانی حضرت محمد، خاتم­النبیین ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، 1379، وزیری.
 
5. مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی وچهارم، 1385، 272 صفحه، رقعی.
 
6. آیتی، محمد ابراهیم، تجدید نظر: دکتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ پیامبر اسلام، دانشگاه تهران، 892 صفحه، وزیری.
 
7. فتحی، رضوان و محمد صبیح، محمد رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، ترجمه و اقتباس: محمدعلی خلیلی، انتشارات گوتنبرگ، 512 صفحه، رقعی.
 
8. سیدی، حسین، همنام گل­های بهاری، نشر نسیم اندیشه، چاپ اول، 1383، 295 صفحه، پالتویی.
 
9. هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، نگرشی کوتاه به زندگی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، انتشارات در راه حق، چاپ نهم،1380،160 صفحه.
 
10. انتخاب و گردآوری: حمید رضا کفاش، یک صدوبیست درس زندگی از سیره عملی پیامبر، نشر عابد، 1380، 79 صفحه.
 
11. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی: منطق عملی، تهران، انتشارات دریا، چاپ سوم، 1383، وزیری.
 
12. احمدی، حبیب الله، رسول الله، الگوی زندگی، قم، انتشارات فاطیما، چاپ دوم، 1379، 255 صفحه، رقعی.
 
13. صرفی، محمد تقی، زندگانی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، قم، انتشارات ناصر، چاپ اول، 1381، 152 صفحه، رقعی.
 
14. زهادت، عبدالکریم، سیمای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در نهج­البلاغه، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1383، 304 صفحه، رقعی.
 
پی نوشت:
[1]. نقل از مجله «الهیات و حقوق» (ویژه پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ) شماره 21 و 22، پاییز و زمستان 85، ص246.
 
[2] . نهج­الفصاحه، ترجمه دکتر علی شیروانی، ح1098.
 
[3] . همان، ح 70.
 
[4] . همان، ح 2008.
 
[5] . همان، ح 1812.
 
[6] . همان، ح 109.
 
[7] . همان، ح 2259.
 
[8] . همان، ح 1264.
 
[9] . همان، ح 2499
 
[10] . همان، ح 2875.
 
[11] . همان، ح 891.
 
[12] . همان، ح 993.
 
[13] . همان، ح 2732.
 
[14] . سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، تهران، مؤسسه فرهنگی آرایه، ج 5، ص214.
 
[15] . نقل از مکارم الاخلاق، ص14.
 
[16] . ماهنامه «پیام زن»، سال پانزدهم، ش 11 و 12، بهمن و اسفند 1385، صص 151 ـ 152.
 
[17] . بحارالانوار، ج76، ص141.
 
[18] . سنن­النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، ص304.
 
[19] . همان، ص 268.
 
[20] . منوچهر حسن الهی، سیره پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از نگاهی دیگر، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، ص15؛ به نقل از «سیره النبویه لابن هشام».
 
[21] . بحارالانوار، ج100، ص21.
 
[22] . تقی متقی، اخلاق زیست­محیطی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما؛ به نقل از: «مَن لا یحضره الفقیه».
 
[23] . تفسیر نمونه، ج12، ص87.
 
[24]. اقتباس از: آشنایی با شیوه زندگانی پیامبر اسلام ـ سیره نبوی، مراکز تربیت معلم، 1365.
 
[25]. نقل از: صحیفه کامله سجادیه، ترجمه و نگارش: جواد فاضل، تهران، انتشارات امیرکبیر، چ 16، 1372، صص 64 ـ 68.
 
[26] . نک: بحارالانوار، ج16، صص264 و 288.
 
[27] . نک: شیخ عباس قمی(ره)، الشمائل المحمدیه.
 
[28] . نک: مکارم الاخلاق، ص25.
 
[29] . نک: اُسد الغابه، ج2، ص259.
 
[30] . نک: مکارم الاخلاق، ص 25؛ بحارالانوار، ج16، ص260.
 
[31] . نک: کافی، ج2، باب حق الجوار.
 
[32] . نک: بحارالانوار، ج16، ص230.
 
[33] . ماحی: محوکننده. از القاب حضرت محمدـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بدان جهت که خدای تعالی کفر را به وسیله آن حضرت محو کرد؛ لغت نامه دهخدا.
 
[34] . ابوالفضل موسوی گرمارودی، سیمای آفتاب، نشر الهادی، 1377، ص7، به نقل از: بحارالانوار، ج16، ص98.
 
[35] . محمد بن سعد، طبقات، ج 1، قسمت دوم، ص 7.
 
[36] . نک: دکتر محمد ابراهیم ایتی، تاریخ پیامبر اسلام، تجدیدنظر: دکتر ابوالقاسم گرجی، انتشارات دانشگاه تهران.
 
[37] . علّامه مجلسی(ره)، حیوة­القلوب، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ج 2، ص689.
 
[38] . سیمای آفتاب، ص90.
 
[39] . همه نقل­قول ها از: محمد کاظم جعفرزاده فیروزآبادی، پیامبر اعظم از نگاه دیگران، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1385.
 
[40] . نک: محمد محمدی اشتهاردی، داستان­های اصول کافی، دفتر معارف اسلامی، صص 197 ـ 199.
 
[41] . نقل از وسایل­الشیعه، ج12، ص25.