امام حسین علیه السلام و احیاى دین


امام حسین علیه السلام و احیاى دین  امام حسین علیه السلام و احیاى دین
 
محمد مهدى عباسى
 
نهضت امام‏حسین (ع) پدیده‏اى عمیق، چند ماهیتى و چند لایه است چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند. برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت‏یزید مى‏دانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علة‏العلل قیام ذكر مى‏كنند و...
 
در یك نگاه كلى و دقیق‏تر مى‏توان تمام انگیزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام (ع) را در احیاى دین خلاصه كرد.
 
به اعتقاد نویسنده احیاى دین عبارت است از تحریف‏زدایى و كشف افق‏هاى نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقیق كه عامل اساسى در قیام عاشورا محسوب مى‏شود.
 
نویسنده براى تبیین این امر، ابتدا فلسفه و ضرورت احیاگرى در دین در دو قلمرو عقلى و نقلى را طرح كرده آسیب‏هاى ایجابى و سلبى باورهاى دینى در عصر امام‏حسین (ع) را بر شمرد و با اشاره به سه عنصر رهبرى، خواص و مردم به عنوان عوامل بنیادین احیاء، خصوصیات رهبرى امام‏حسین (ع) را تشریح كرده است . وى اصلاح جامعه مسلمین و احیاى امر به معروف و نهى از منكر، تشكیل حكومت اسلامى و احیاى كتاب و سنت را از مهم‏ترین مؤلفه‏هاى احیاگرى دینى مى‏داند كه امام‏حسین (ع) بر آن تاكید فراوان داشته‏اند.
 
اهمیت‏بحث «احیاى دین‏» با توجه به این نكته روشن مى‏شود كه جامعه نوین ما بیش از هر امرى، هویت‏خود را وامدار احیاى دین است. دین، باید در «صحنه عمل‏» تجسم یابد. صرف انتساب به دین، بى‏آنكه در متن زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان حضور كارساز داشته باشد، كافى نیست و گرنه همان «اسلام شناسنامه‏اى‏» خواهد بود. به علاوه با گذشت زمان، فقط ظواهر و نمودهایى سطحى از آن باقى مى‏ماند و اهداف اصلى و درون‏مایه حقیقى آن متروك و منزوى یا كمرنگ مى‏شود و در بدترین شرایط، برخى «بدعت‏» ها جایگزین «سنت‏» ها مى‏شود و روح دین مسخ گشته، اسكلتى بى جان باقى مى‏ماند.
 
در اینجا رسالت «احیاگرى‏» و «بدعت‏ستیزى‏» پیشوایان دینى و عالمان ربانى ایجاب مى‏كند كه در جهت زنده ساختن دو باره شعارها، اهداف و جوهره اصلى دین، قیام و اقدام كنند و بدعت‏ها و بدعتگزاران را بشناسانند تا راه دین، بى‏ابهام و بى‏غبار، باقى بماند و روندگان این صراط، به حیرت و ضلالت گرفتار نشوند. امامان شیعه (ع)، یكایك، رسالت احیاگرى دین را داشته‏اند و هر یك از معارف و احكام كه از یاد مى‏رفته یا تحریف مى‏شده است را در چهره راستین و بى‏تحریفش مى‏نمایانده‏اند. حتى در باره امام زمان (ع) نیز تعبیر «محیى شریعت‏» و از بین برنده «بدعت‏» به كار رفته است و در دعا از خداوند مى‏خواهیم كه به دست آن منجى موعود، آنچه از معالم و نشانه‏هاى دین و دیندارى به دست ظالمان از میان رفته و مرده است، زنده گردد.
 
به واقعه چندبعدى كربلا از زوایاى گوناگون مى‏توان نگریست و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
 
نهضت‏سیدالشهدا (ع) به تعبیر استاد شهید مطهرى از پدیده‏هاى چند ماهیتى، نهضتى متشابه، ذو وجوه، عمیق، چند بعدى، چند جانبه و چند لایه است; چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند و علت تفسیرهاى مختلف درمورد این قیام نیز محاذى بودن عناصر دخیل در آن است كه در آن واحد، مقصدها و هدف‏هاى مختلف داشته است.
 
برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت‏با یزید مى‏دانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر و عده‏اى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علة‏العلل قیام ذكر مى‏كنند. مسئولیت اجتماعى حمایت از امت اسلامى و حفظ كیان اسلام، صیانت‏خلافت از انحرافهاى امویان، جلوگیرى از ظلم و ستم امویان خاصه بر شیعیان، از بین بردن بدعت‏ها و احیاى سنت، جلوگیرى از محو نام آل‏البیت (ع)، جلوگیرى از تاراج بیت‏المال مسلمین، عمل به وظیفه شرعى و تكلیف دینى، اتمام حجت و تبلیغ دین و...از دیگر علل و انگیزه‏هایى است كه نویسندگان در مورد این حادثه در كتابهاى خود به آنها پرداخته‏اند.
 
در یك نگاه كلى و دقیق‏تر، مى‏توان تمام انگیزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام (ع) را در «احیاى دین‏» خلاصه كرد.
 
امام حسین (ع) در نامه‏اى به بزرگان بصره از آنها مى‏خواهد كه به كتاب الهى و سنت نبوى بیندیشند و از واقعیت‏هاى جامعه غافل نباشند زیرا سنتها و روش‏هاى پسندیده مرده و از میان رفته و بدعتها و ارزشهاى جاهلى زنده و جاى آنها را گرفته است.
 
«من شما را به پیروى از كتاب خدا و راه و روش پیامبر فرا مى‏خوانم; زیرا هم اكنون سنت پیامبر از میان رفته و بدعتها و احكام ناروا زنده شده است، پس اگر گوش به این پیام فرا دهید و آن را بپذیرید، شما را به راه سعادت رهبرى خواهم كرد.» (1)
 
همچنین آن حضرت پذیرش دعوت كوفیان را، به جهت هویت احیاگرانه آن مى‏داند و مى‏فرماید:
 
«ان اهل الكوفة كتبوا الى یسالوننى ان اقدم علیهم لما رجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع‏» . (2)
 
به تعبیر سید محسن امین:
 
قیام براى احیاى حق و میراندن باطل را وظیفه دینى خود مى‏دانست «ما اهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فى سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذى لا حیاة معه‏» . (3)
 
معناى «دین‏» و «احیاء»
 
«دین‏» در لغت‏به معناى «جزا» و «مكافات‏» و نیز «ذلت و عبودیت در برابر خداوند متعال‏» آمده‏است. (4) و اما دین از حیث تعریف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مى‏باشد كه به خاطر خارج بودن آن از حوصله نوشتار حاضر از پرداختن به آن خوددارى مى‏كنیم. چنین به نظر مى‏رسد كه تعریف دین به «ما جاء به النبى‏» مناسب باشد; به این ترتیب در واقع «دین‏» را تعریف حدى و رسمى نكرده‏ایم بلكه به پدیده‏اى واقعى (ماجاء به النبى) اشاره كرده‏ایم و گفته‏ایم كل امورى كه تحت این عنوان قرار مى‏گیرند، به لحاظ آثار مهم مورد نظر و مشتركشان براى ما مهم و شایان توجهند، لذا جا دارد كه در مورد خواص این پدیده و اجزاى آن بحث كنیم. چنین واقعیتى را دین بخوانید یا نخوانید، چندان اهمیتى ندارد، چون این دیگر بحثى لغوى است. «ما جاء به النبى‏» در واقع همان قرآن (با همه مراتبش) و سنت مفسر آن است.
 
مفهوم احیا و فلسفه احیاگرى
 
«احیاء» (زنده كردن) در برابر «اماته‏» (میراندن) است. حیات كه ریشه آن است‏به مفهوم پدیده قابل رشد، صاحب ادراك، سازگار با محیط، داراى قدرت و حایز استعدادهاى نهفته معنوى و گرایش‏هاى دیگر است و مرگ كه نقیض آن است‏به معنى پدیده غیر قابل رشد و عاجز از سازگارى با محیط، فاقد قدرت و استعدادهاى معنوى است. حیات در فرهنگ قرآن در معانى متعددى چون ملازم بودن با استعداد رشد و نمو، استعداد ادراك حسى، استعداد ادراك عقلانى، زندگى معنوى منطبق با وحى و فطرت الهى، زندگى جاودانه اخروى و... به كار رفته است.
 
مفهوم اصطلاحى واژه احیا مانند بسیارى از اصطلاحات كلیدى دیگر دستخوش تحریف و سوء تعبیرهاى فراوان قرار گرفته است. عده‏اى آن را معادل «آسیب‏شناسى‏» یا «نوسازى دین‏» و یا «بازسازى فكر دینى‏» گرفته‏اند، چنانكه برخى آن را به مفهوم حرف نو و نوآورى در قلمرو اندیشه دینى قلمداد كرده‏اند. گروهى نیز آن را تفسیر دین، مطابق با نیازهاى زمان و اندیشه‏هاى عصر مى‏دانند. طبق این بیان، احیاگر كسى است كه دین را مطابق اندیشه، فرهنگ و نیازهاى عصر خود عرضه مى‏كند.
 
ولى این تعریفها هیچ كدام بیانگر ویژگى‏هاى اساس این اصطلاح نیستند; زیرا آسیب‏شناسى دینى اولا، بحث را به قلمرو آفت‏شناسى و آفت‏زدایى در دین منحصر مى‏كند و دیگر اینكه به طور ضمنى بر آسیب‏پذیر بودن پیكره دین صحه مى‏گذارد كه بطلان آن روشن است. «نوسازى‏» ، «تجدید حیات دینى‏» ، «بازسازى فكر دینى‏» نیز تعبیرهاى گویایى نیستند. تاكید بر نوآورى در اندیشه دینى نیز مستلزم این است، كه هر نوع مسلك و تعریف جدید و حتى انحرافى دین مثل وهابیت را مصداق رنسانس در تفكر دینى به حساب آوریم. در تلقى سوم [تفسیر مطابق با نیازهاى زمان و اندیشه‏هاى عصر] نیز عدم جامعیت و ضعف در مانعیت هویداست زیرا هم بر عنصر ضرورت كارشناساند بودن این حركت تاكید نشده است و هم بسیارى از گرایش‏ها را، كه در جهت تطبیق نارواى دین با زمان بوده است، در بر مى‏گیرد. احیاگرى به مفهوم بدعت‏ستیزى و تحریف زدایى صرف هم نیست; زیرا جامع ویژگى‏هاى دیگر نخواهد بود. تعریف جامع‏تر این اصطلاح عبارت است از تحریف زدایى و كشف افق‏هاى نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینى همراه با مكتب‏شناسى اجتهادى و زمان‏شناسى دقیق.
 
پس از تبیین احیاگرى به این سؤال مى‏پردازیم كه با وجود خاتمیت و زوال ناپذیرى دین اسلام، احیاگرى و تجدید حیات در قلمرو آن چه مفهومى دارد؟ البته فلسفه و لزوم احیاگرى در ادیان پیشین روشن است; زیرا اولا، آن ادیان براساس نیازهاى مقطعى و متناسب با اوضاع آن روزگار پا به عرصه هدایت نهاده بودند. ثانیا حتى آن بخش از معارف آسمانى آن ادیان، كه ارزش جاودانه ماندن را داشت‏با گذشت زمان دستخوش تحریف و دگرگونى قرار گرفت. از همین رو، قرآن یكى از هدف‏هاى اصلى بعثت پیامبر اسلام (ص) را تحریف زدایى و تكمیل‏گرى یا به عبارت دیگر احیاگرى در شریعت‏هاى پیشین ذكر مى‏كند. (5) اینك چرا اسلام، كه خاتم ادیان آسمانى و جامع و جاودانى است‏به احیاگرى نیاز دارد؟
 
فلسفه یا رمز ضرورت احیاگرى در دو قلمرو - عقلى و نقلى - قابل طرح است:
 
1. امكان تحریف دین خاتم و لزوم تحریف زدایى از ساحت آن
 
2. عمق و اعجاز معنوى معارف ثقلین و
 
3. لزوم اجتهاد مستمر یا رد فرع بر اصل.
 
این سه عامل‏هاى عقلى لزوم احیاگرى به شمار مى‏روند و ادله نقلى نیز بر آنها صحه مى‏گذارد. اسلام در عهد حیات نبى اكرم (ص) آماج برخى از تحریفات قرار گرفت تا آنجا كه آن حضرت ضمن خطبه‏اى نسبت‏به آن هشدار داد. پس از رحلت ایشان، بویژه در عصر حاكمیت مطلق استبداد امویان و عباسیان تحریف و تفسیر وارونه دین اوج بیشترى گرفت كه در طول تاریخ اسلام نیز همواره این روند ادامه داشته است. از طرف دیگر، اسلام كه در قرآن و سنت تبلور یافته است، معارفى عمیق و بسیار گسترده دارد كه هر چه بر دانش و اندیشه بشرى افزود ه شود، ابعاد اعجاز آن بیشتر آشكار مى‏گردد. دستیابى به این ذخایر و گوهرهاى فراوان غواصانى مى‏خواهد ماهر، كه از موج نهراسند كه همان احیاگرانند.عامل دیگر لزوم اجتهاد است. قرآن با تاكید بر تفقه در دین، و نیز اهل‏بیت (ع) با فرا خوانى به اجتهاد و تلاش در جهت رد فروع بر اصول، بر لزوم احیاگرى صحه گذارده‏اند. (6)
 
بدین سان، خاتمیت اسلام به دلیل بلوغ و توانمندى فكرى بشر در شناخت راه كمال نیست، بلكه فلسفه آن لزوم احیاگرى است; یعنى فلسفه خاتمیت اسلام و نبوت نبى اكرم (ص) به رشد عقل و اندیشه بشر و شایستگى او در حفظ، تبیین و اجراى اسلام بر مى‏گردد. بشر در آن برهه از تاریخ، شایستگى یافت كه آیین كامل خود را از تحریف و دسیسه حفظ كند و در پرتو اجتهاد و احیاگرى از این سرچشمه زلال، نهرهاى تازه‏اى جارى سازد.
 
قرآن احیاگرى در قلمرو تكوین و تشریع را یكى از صفات و اسماى حق معرفى مى‏كند مانند «یخرج الحى من المیت‏» یا «و یحیى الارض بعد موتها» یا «و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى‏» ، (7) اما احیاگرى حضرت حق، جلت عظمته، در جامعه بشرى از طریق پیامبران صورت گرفت. آنان از ادیان پیشین تحریف‏زدایى كردند و معارف نوینى بر معارف آنان افزودند. به عبارت دیگر، آنان براى احیاى بشریت‏به احیاى ادیان پیشین پرداختند. قرآن هدف عمده پیامبر اكرم (ص) را دمیدن روح حیات به جامعه معرفى كرده است:
 
«یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم; (8) اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خداى و پیامبر را پاسخ دهید آنگاه كه شما را به چیزى فرامى‏خوانند كه زنده‏تان مى‏سازد» .
 
بدیهى است كه با دین زنده و احیا شده مى‏توان جامعه را زنده كرد. این سنت پس از رحلت آن حضرت نیز با اصل استمرار ولایت فكرى و معنوى ائمه اطهار (ع) ادامه یافت. در عهد زمامدارى یزید بدعتها و آفات فكرى و دینى به اوج خود رسیده بود و مى‏رفت كه خورشید اسلام نبوى در پشت ابرهاى سیاه حاكمیت اموى پنهان گردد كه امام حسین (ع) با گفتار و كردار خود به احیاى آن قد برافراشت. اصل احیاگرى پس از شهادت آن حضرت نیز به عنوان اساسى‏ترین ركن در سنت گفتارى و كردارى اهل بیت (ع) تبلور یافت.
 
پس از آنان وارثان علوم و رسالت آنان یعنى عالمان ربانى وظیفه احیاگرى را بردوش دارند.
 
آسیب‏شناسى باورهاى دینى
 
از دید تاریخى، احیاى دین، مسبوق عارضه‏اى است كه بر دین وارد مى‏شود. شجره طیبه دین در اوضاع و مقاطع مختلف احیانا دچار عارضه، آسیب یا آفت مى‏شود. احیاگر در عرصه احیاى دین با دو تشخیص فوق‏العاده مهم روبه‏رو است: تشخیص درد و تشخیص درمان. بنابراین اساس كار احیاگران را مى‏توان در «دردشناسى‏» و «درمانگرى‏» خلاصه كرد. نكته شایان توجه این است كه دین در تاریخ حیات و حضور خود در جامعه انسانى، نه با یك عارضه یا درد واحد روبه‏رو بوده است و نه احیاگران درمان واحدى راپیش رو نهاده‏اند. لذا در عرصه احیاگرى با «دردهایى‏» و به تبع «درمانهایى‏» روبه‏رو بوده‏ایم. در این میان، توفیق احیاگر، در گام نخست مدیون و مرهون دردشناسى صائب اوست. اگر احیاگر درد دین عصر خود را در نیابد و سر اعوجاج و رنجورى آن را كشف نكند و دچار خطا شود از اساس، ره به خطا برده است و اگر درد دین را به نیكى در یابد گامى دیگر براى توفیق در پیش روى دارد و آن حسن درمان است. (9) از این رو است كه «آسیب‏شناسى‏» (pathology) بحث مهمى در احیاگرى دین مى‏باشد.
 
«آسیب‏شناسى‏» اصطلاحى است در علم پزشكى كه به حالت آسیب‏مند بودن سلول‏هاى زنده اشاره دارد. در این حالت‏سلول‏ها به علت رشد بى‏رویه یا دلایل دیگر، حیات موجودات زنده را در معرض خطر قرار مى‏دهند. این اصطلاح به معنى دانش ناخت‏بافت‏هاى آسیب دیده در بیمارها نیز به كار رفته است.
 
اصطلاح آسیب‏شناسى در علوم انسانى و علوم اجتماعى نیز به كار گرفته شده و در بحث انحرافات اجتماعى و كجروى‏ها جاى خود را باز نمود. اصطلاح «آسیب‏شناسى دینى‏» یك اصطلاح جدید در حوزه اندیشه دینى است. شاید بتوان مدعى شد كه مرحوم شهید مطهرى اولین كسى بود كه اصطلاح آسیب‏شناسى دینى را وارد حوزه اندیشه دینى كرد و در آثار خود از آن بهره برد. مى‏توان «آسیب‏شناسى دینى‏» را این گونه تعریف كرد: آسیب‏شناسى دینى یعنى شناخت آسیب‏ها و اشكالاتى كه بر اعتقاد و باور دینى و یا آگاهى و معرفت دینى و یا رفتار و عمل دینى افراد و جامعه دینى وارد شده یا ممكن است كه وارد بشود. (10) بر این اساس مى‏توان حركت احیاگرانه امام حسین (ع) را حركتى بر مبناى شناخت آفت‏ها و آسیب‏هاى دینى كه جامعه اسلامى را در نوردیده بود دانست.
 
جایگاه ارزشها در عصر امام حسین (ع)
 
جامعه در عصر امام حسین (ع) با بحران تزلزل ارزش‏هاى انسانى مواجه بود. (11) ارزش‏ها و هنجارهاى اجتماعى جامعه اسلامى پس از پیامبر اكرم (ص) به دلایل متعددى دچار آفت انحراف گشته بود. تحریف باورهاى دینى و بازگشت‏به ارزشهاى جاهلى، فراموشى سیره پیامبر (ص)، برترى روحیه قومى و عصبیت‏بر هنجارهاى اسلامى عصر پیامبر (ص) كه نشات گرفته از تعالیم مقدس اسلام بود، تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى و ثروت اندوزى و گرایش به تجمل و كمرنگ شدن روحیه عالى اسلامى به ویژه در عصر عثمان و از آن پس، برترى حربه ارعاب و تزویر بر عامل حق‏طلبى و ظلم ستیزى در روحیه جامعه اسلامى بالاخص مردم كوفه، بى‏عدالتى و فساد رهبران سیاسى و برخى موارد دیگر، از جمله مسائل دردناك و آسیب‏هاى عمده اجتماعى بود كه امام حسین (ع) با آنها مواجه شد.
 
جامعه اسلامى در عصر خلیفه سوم با مشكلاتى جدى روبه‏رو گردیده بود كه از آن جمله مى‏توان به مسائل زیر اشاره كرد:
 
راندن انصار از صحنه سیاست، بها دادن به امویان و قریشیان در امر حكومتدارى، تاراج بیت المال مسلمین و حاتم‏بخشى‏هاى عثمان، ثروت اندوزى او و ساختن بناهاى اشرافى در مدینه و اختصاص اموال و باغهایى در مدینه براى خود، گسترش تفاخر قبیله‏اى و تبدیل اشرافیت معنوى به اشرافیت مادى كه موجب شد مساوات اسلامى فراموش شود. (12)
 
عملكرد خلیفه سوم موجب شدت یافتن واكنشهاى سیاسى اجتماعى علیه وى گردید بویژه اینكه در این واكنشها قبایل عرب یمنى و موالى ایرانى كه بیش از نیمى از مردم كوفه را تشكیل مى‏دادند، نقش مؤثرى داشتند. بروز جدى رقابتهاى سیاسى بین دو پایگاه مهم عراق (كوفه) و شام از عوامل مهمى بود كه در زمان عثمان بر سر تقسیم غنایم ارمنستان و فتح آن بروز كرده بود (13) و دوران امامت‏حضرت امیر (ع) را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود. عراقیها همواره به داشتن عراق آزاد از تسلط امویان علاقه‏مند بودند و لذا به على (ع) پیوستند و زمینه‏هاى متعدد دیگرى نیز آنان را بر این واداشت تا از واكنشهاى امام على (ع) در برابر معاویه دفاع كنند، گرچه متغیر الحال بودن مردم كوفه، سرانجام نتیجه‏اى جز تحمیل حكمیت‏به على (ع) نداشت. علاوه بر آنچه گفته شد، رقابت و اختلاف بین عراقى‏ها و شامى‏ها و تلاش معاویه نیز درعصر امام حسن (ع) به گونه‏اى به بار نشسته بود كه نه تنها آسیب‏هاى اجتماعى جامعه اسلامى، اصلاح نشده بود، بلكه با مسائل عمیق‏ترى نیز روبه‏رو گردیده بود و لذا امام حسن (ع) در چنین وضعیتى على رغم حمایت تعدادى اندك از شیعیان حقیقى، نمى‏توانست‏به جنگ با معاویه ادامه دهد; زیرا در آن صورت لااقل بزرگترین ضربات دستگاه اموى به پیكره شیعه وارد مى‏آمد، با وجود این تلاش صلح طلبانه و تدابیر ارزنده امام (ع) سرانجام موجب افشاى چهره مزورانه معاویه و حفظ موقعیت‏شیعیان گردید.
 
اما مفهوم انحراف جامعه مسلمین از ارزش‏ها و هنجارهاى اسلامى در عصر امام حسین (ع)، ابعاد گسترده‏ترى به خود گرفت; انحراف جامعه اسلامى و تخطى از هنجارهاى اجتماعى اسلام، امام حسین (ع) را بر آن داشت تا علیه این آسیب‏هاى اجتماعى كه طبعا (14) روابط ناسالمى را بر امت اسلامى تحمیل مى‏كرد، قیام كند و اصلاح جامعه پیامبر اكرم (ص) را در قالب شیوه‏هاى عملى امر به معروف و نهى از منكر سر لوحه كار خود قرار دهد. امام (ع) مى‏فرمود:
 
«... آیا نمى‏بینید كه به حق عمل نمى‏شود و كسى از باطل روگردان نیست؟ در این اوضاع، مؤمن باید لقاى پروردگارش را بر چنین زندگى ترجیح بدهد» . (15)
 
آسیب‏شناسى باورهاى دینى در عصر امام حسین (ع)
 
عصر امام حسین (ع) با آفات و آسیب‏هاى گوناگونى در باورهاى دینى مواجه بود و «آسیب‏شناسى باورهاى دینى‏» نقش مهمى در شكل‏گیرى جریان نهضت عاشورا داشت كه در اینجا به خاطر اهمیت آن نسبت‏به سایر آسیب‏شناسى‏ها و اینكه آسیب‏هاى اعتقادى ریشه و منشا آفات و آسیب‏هاى دیگر است، به ذكر برجسته‏ترین آنها مى‏پردازیم. (16)
 
آسیب‏هاى وارده بر باورهاى دینى را مى‏توان به دو دسته تقسیم كرد:
 
1. آسیب‏هاى ایجابى (آنچه در اسلام و از اسلام نیست، به آن نسبت داده شود)،
 
2. آسیب‏هاى سلبى (آنچه در اسلام بوده متروك و مهجور گردد) .
 
برخى آسیب‏هاى ایجابى و سلبى وارد بر دین و باورهاى دینى عبارت بودند از:
 
1. ظهور خوارج با عقایدى مخصوص به خود،
 
2. تكفیر منكران خلافت‏خلفا به عنوان یك اصل دینى،
 
3. اعتقاد به قدر (اختیار مطلق)،
 
4. ترویج تفكر جبرى،
 
5. شیوع مرجئه گرى و...
 
در این مقاله براى اختصار، به ذكر دو نمونه اخیر از آسیب‏هاى ایجابى و سلبى (جبرگرائى) و مرجئه گرى) حادث شده در آن دوره، كه در سرنوشت اسلام بطور عموم و به‏ویژه در شكل‏گیرى حادثه كربلا نقش به سزایى داشته، اكتفا شده، تحقیق بیش از این به توفیقى دیگر موكول مى‏شود.
 
آسیب‏شناسى در بعد ایجابى
 
یكى از موارد بسیار حاد آسیب در جامعه دینى امام حسین (ع) گرایش توده مردم به مسلك «جبر» بوده است. آنچه مجموعا از تاریخ اسلام روشن مى‏شود این است كه مسلمانان صدر اسلام با اعتقاد راسخى كه به «قضا و قدر» داشتند، این تعلیم را آن چنان دریافت كرده بودند كه در نظرشان با تسلط خودشان بر سرنوشتشان منافاتى نداشت و مساله تغییر و تبدیل سرنوشت و اینكه خود این تغییر و تبدیل‏ها نیز جز و «قضا و قدر» است نزد آنها امرى مسلم بود; از این رو، اعتقاد محكم آنان به سرنوشت ; آنها را به سوى «جبرگرایى‏» نكشانید و آنان را بى‏حس و لا قید بار نیاورد.
 
آنها ضمن فعالیتهاى شگفت‏آور و متكى به نفس كم‏نظیرشان، همواره از خداوند بهترین «قضا» را طلب مى‏كردند، چون متوجه بودند كه در هر موردى انواع «قضا و قدرها» هست، بنابراین از خدا بهترین آنها را طلب مى‏كردند، ولى از آغاز حكومت امویان «قضاو قدر» مرادف «جبر» و عدم آزادى و تسلط بى‏منطق یك قدرت نامرئى بر انسان و اعمال و افعال او معرفى شد.
 
رسوخ این باور در اذهان مسلمانان پیامدهاى بسیار خطرناك و ناگوارى به همراه داشت كه موجب ركود و انحطاط آنان گردید. با این بینش انحرافى اگر شخصى مثل یزید بر جامعه حاكم مى‏شود خواست‏خدا تلقى مى‏گردد! و اگر مردم مدینه را قتل عام مى‏كند و به خانه خدا هجوم مى‏برد نیز خواست‏خدا معرفى مى‏شود و...
 
این یكى از آسیب‏هایى بود كه در عصر امام حسین (ع) گریبانگیر عقاید مردم شده بود تا آنجا كه وقتى به عمربن سعد قاتل امام حسین (ع) اعتراض مى‏شود كه چرا حكومت رى را بر كشتن پسر عمویت‏برگزیدى، عمر در جواب مى‏گوید:
 
«كانت امور قضیت من السماء و قد اعتذرت الى ابن‏عمى قبل الواقعة فابى الا ما ابى، (17) امورى از جانب خداوند قطعیت‏یافته، و من قبل از وقوع حادثه كربلا مراتب را به پسر عمویم گفتم و از وقوع آنها عذر خواهى كردم. او هیچ گاه حاضر نشد بیعت را بپذیرد.
 
آسیب‏شناسى در بعد سلبى
 
یكى دیگر از موارد آسیب بر باورهاى دینى در عصر امام حسین (ع) كه دین را به كلى از محتوا تهى كرد، شیوع تفكر «مرجئه گرى‏» بود كه موجب جدا شدن «عمل‏» از حوزه «ایمان‏» گردید. یكى از معانى «ارجاء» ، «تاخیر انداختن‏» است و وجه تسمیه پیروان این تفكر به «مرجئه‏» نیز از همین باب است.
 
مرجئه را از این جهت‏به این اسم خوانده‏اند كه بین «عمل‏» و «ایمان‏» جدایى قایلند و معتقدند كه عمل در حقیقت ایمان شرط نشده است و مرتبه عمل بعد از مرتبه ایمان قرا دارد به عقیده آنها مؤمن كسى است كه لفظا یا قلبا به اسلام گرایش داشته باشد; از این رو، بین ایمان پیامبر (ص) و ایمان ظاهرى تارك الصلاة یا هر عیاش و آلوده به انواع منكرات كه فقط به زبان ایمان آورده است هیچ فرقى قایل نیستند و هر دو را مؤمن مى‏دانند.
 
نقش امویان درگسترش مرجئه
 
بر اساس حقایق مسلم تاریخى، خلفاى بنى امیه افرادى فاسق و فاسد بودند و مردم نیز بر این حقیقت كاملا آگاهى داشتند و خلفاى اموى نیز قادر به كتمان فسق و فجور خود نبودند. از این رو ترویج اندیشه‏هایى همانند «تفكر مرجئه‏» مى‏توانست در توجیه اعمال ناشایست آنان نقش مؤثرى داشته باشد; چرا كه از یك سو به آنان آزادى عمل مى‏داد كه هر خلافى را به راحتى مرتكب شوند و در عین حال احترامشان نیز در بین توده مردم محفوظ بماند.
 
همچنین ترویج این اندیشه در بین مردم مى‏توانست از بروز بسیارى از قیامها و حركتهاى مردمى جلوگیرى نماید. بنابراین در سایه چنین تفكرى، حاكمان بنى‏امیه مى‏توانستند دست‏به هر گناه و جنایتى بزنند و مردم نیز هیچ عكس‏العملى از خود نشان ندهند. این اندیشه هنگامى كه در كنار اندیشه جبرگرایان قرار مى‏گرفت‏بر ابعاد پیامدهاى ویرانگر آن افزوده مى‏شد; اندیشه «جبر» ، به كلى از انسان سلب مسئولیت مى‏كرد و تفكر «ارجا» ، اسلام و ایمان هر جنایت پیشه‏اى را تضمین مى‏نمود! با رواج چنین اندیشه‏هایى بود كه فردى مانند یزید بن معاویه توانست در ظرف مدت كوتاه حكومت‏سه ساله‏اش، مرتكب بزرگترین جنایات شود و توده مسلمانان نیز سكوتى مرگبار را اختیار كنند. یزید در اولین سال حكومتش، «حسین بن على (ع)» را به همراه اصحابش با فجیع‏ترین وضعى به شهادت رساند و خانواده‏اش را به اسارت برد. در سال دوم، واقعه «حره‏» را آفرید كه در جریان آن بسیارى از اصحاب و یاران پیامبر اكرم (ص) به شهادت رسیدند و به سربازان خود اعلام نمود كه به مدت سه روز آزادند در مدینه - حرم امن رسول الله (ص) - هر آنچه بخواهند انجام دهند! و آنان نیز درا ین مدت هر آنچه از قبایح و جنایات ممكن بود مرتكب شدند! و در سال سوم نیز خانه خدا را به منجنیق بست و آتش زد و ویران كرد.
 
عوامل بنیادین احیا
 
بحث مهم دیگرى كه در زمینه «احیاگرى‏» مطرح مى‏شود این است كه عوامل و اركان احیا در جامعه دینى چه چیزهایى هستند؟ در این بخش از مقاله به تحلیل و بررسى این موضوع مى‏پردازیم. (18) اگر هر جامعه‏اى را بتوان به «عوام‏» و «خواص‏» (اعم از حكمرانان، دانشمندان و روشنفكران) یا «رهبران‏» و «مردم‏» تقسیم نمود، در احیاى جامعه سؤال اساسى كه از آغاز جاى طرح دارد، این است كه براى احیاى جوامع از كجا باید آغاز كرد، از رهبران، نخبگان و یا از مردم و بدنه جامعه؟ در اینجا حداقل سه پاسخ قابل فرض است كه اتفاقا هر سه نیز طرفدار دارد.
 
1. این بزرگان و رهبران و نوابغ و قهرمانانند كه نقش اصلى را در جامعه دارند و در تاریخ نیز همین افراد نقش عمده رابه عهده دارند; بنابراین طبیعى است كه «احیا» باید از رهبران و از بالا شروع شود. در این نظریه نقش مردم چندان جدى گرفته نمى‏شود.
 
2. نظریه دوم درست در مقابل دیدگاه فوق بر این است كه تاریخ، شخصیتها را به وجود مى‏آورد; یعنى نیازهاى عینى اجتماعى است كه شخصیت‏خلق مى‏كند. از دیدگاه اینها مردان بزرگ «علامت‏» هستند نه «عامل‏» و افراد و شخصیتها جز تجلى گاه روح جمعى چیز دیگرى نیستند.
 
از دیدگاه طرفداران این مكتب احیا باید از مردم و از بدنه جامعه شروع شود.
 
3. گروه سوم براى «تغییر» هم به نقش رهبرى و هم به اوضاع محیطى هر دو توجه دارند و میزان موفقیت رهبر را به توان وى در ایجاد سازگارى بین نیازهاى روانى خود و نیازهاى اجتماعى جامعه وابسته مى‏دانند. در اینجا كار «احیا» به هر دو بخش سازنده یك جامعه یعنى «رهبرى‏» و «مردم‏» مربوط است همان طور كه در مقابل، انحطاط جوامع نیز به بى‏كفایتى نخبگان و بى‏تحركى و ركود آحاد جامعه مربوط مى‏شود. از نگاه «دینى‏» نظریه سوم مورد تایید و تاكید است در قرآن ضمن اینكه انبیا و اولیا قهرمانان داستانها و تاریخ هستند و نقش اساسى را بر عهده دارند; اما این قهرمانها به زبان قوم و در حد فهم آنها سخن گفته (ابراهیم (ع)) هرگز خود را از توده‏ها و مردم جامعه بى نیاز نمى‏بینند و در كنار محور بودن انبیا در قرآن، «ناس‏» هم اصالت دارد. از این رو است كه در قرآن مجید حداقل، 240 بار «ناس‏» به كار برده شده كه این فراوانى كاربرد بر همین موضوع دلالت دارد، به عنوان شاهد در قرآن مجید سخن از ، رسول براى مردم (نساء / 79) خانه خدا براى مردم (بقره / 125) آیات الهى براى مردم (بقره / 187) و حتى خداى مردم (سوره ناس) و...در میان آمده است.
 
حاصل اینكه براى احیا و اعتلاى جوامع از دیدگاه دینى هم رهبران، قهرمانان، الگوهاى زنده، با نشاط و حركت آفرین لازم است و هم توده مردم باید آگاه و بیدار شده و همراه خواص احیاگر اقدام كنند و الا حركت احیاگرانه خواص با شكست مواجه خواهد شد.
 
شاهد این مدعا نهضت‏حسینى است. امام حسین (ع) حركت و نهضت‏خود را در همان اولین گام با جوشش، خروش، فریاد آغاز نمود; به عنوان مثال پس از اینكه در مسجد مدینه، دعوت ولید والى مدینه به حضرت و زبیر مى‏رسد، اولین جمله‏اى كه امام (ع) به كار مى‏برد این است كه «قد ظننت ان طاغیهم قد هلك; (19) گمان مى‏كنم طاغوت آنها هلاك شده است‏» .
 
در همین جمله كوتاه اولا، معاویه را با مفهوم طاغوت تعبیر مى‏كند كه مفهومى مذموم است و نشان از طغیان حاكم دارد و ثانیا، براى مرگش، مفهوم هلاكت را بكار برد.
 
در نامه امام حسین (ع) به مردم بصره مى‏خوانیم
 
«انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبیه (ص) فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولى و تطعیوا امرى اهدكم سبیل الرشاد; (20) من شما را به سوى كتاب خدا و سنت پیامبرش فرا مى‏خوانم. آگاه باشید كه سنتها نابود شده و بدعتها آشكار شده و شما اى مردم اگر با من همراه شوید و ندایم را پاسخ مثبت گویید، من به راه روشن دیانت رهنمونتان خواهم كرد» .
 
احیاى سنت كه به تعبیر امام (ع) مرده است، خود ممكن است در نظر برخى برگشت‏به عقب [«سلفى گرى‏»] (مثل حركتهاى امثال وهابیون) و حاصل آن ركود باشد، اما تفسیرى كه حضرت در قول و فعل از احیاى سنت مى‏دهد، محیى و اعتلابخش است. سنت نبوى و علوى در قالبى مطرح مى‏شود كه جامعه راكد را به حركت در مى‏آورد. از اینجا مى‏توان فهمید كه اولا اگر سنتى عناصر لازم را براى حركت‏بخشى و اعتلادهى نداشت، بازگشت‏به آن نیز نتیجه‏اى جز اماته و انحطاط جوامع در پى ندارد. ثانیا، اگر سنتى عناصر لازم حیات‏بخش را داشته باشد ولى تفسیرى جامد و خشك از آن ارائه گردد، باز صرف بازگشت‏به سنت، حلال مشكل جامعه نیست، پس هم باید سنت عناصر حیات‏بخش داشته باشد و هم تفسیر تحرك زا و متناسب با عصر از آن صورت پذیرد. حال ببینیم سیره امام از احیاى سنت چگونه طرح و تفسیر مى‏شود.
 
اگر بتوان از جمله ویژگى‏هاى هر حركت‏حیات‏بخش و احیاگر را «ارادى بودن‏» عمل دانست، یعنى نقش انتخاب و اختیار و گزینش در هر عملى بیشتر باشد، ارزش عمل بیشتر مى‏شود و صبغه انسانى به خود مى‏گیرد. امام (ع) در شب عاشورا كه به حسب ظاهر باید تمام تلاش بر آن باشد كه نیروهاى موجود را تهییج و تحریك، و براى حفظ روحیه آنها عمل كند و سخن بگوید، چنین مى‏فرماید:
 
«آگاه باشید كه من فردا مورد هجوم این دشمنان قرار خواهم گرفت، بنابراین شما را آزاد مى‏گذارم تا هر چه زودتر از این سرزمین دور شوید و هیچ مسئولیتى بر شما نیست. اكنون سیاهى شب همه جا را فرا گرفته، از آن به عنوان مركب استفاده كنید. هر یك از شما دست‏یكى از افراد خاندان مرا بگیرد و با خود همراه ببرد. آرى شما در این تاریكى به این سو و آن سو پراكنده شوید و مرا با این لشگر انبوه واگذارید، چرا كه آنان تنهابامن كاردارند» . (21)
 
آرى این حد بالاى از انتخاب و اختیار براى حركت احیاگرانه و شهادت‏طلبانه است كه ارزش نهضت‏حسینى را افزایش مى‏دهد كه حتى باسلب مسئولیت رهبرى نسبت‏به آنها به اهداف عالى پایبند ماندند و حیات را نه در زندگى ذلیلانه دنیایى، كه حیات واقعى را به پیروى از امامشان مرگ عزیزانه یافتند.
 
گرچه در باب اینكه نخبگان و رهبران و خصوصا امام حسین (ع) قول و فعلش سراسر حیات‏بخش بوده و شواهدى فراوان مى‏توان در این راستا مطرح نمود، ولى به مقتضاى اختصار مقاله فقط به نمونه و شاهدى كه نهضت‏حسینى را داراى اهداف فطرى معرفى مى‏كند، اشاره مى‏شود.
 
وقتى قصد تعرض به خاندان حسین (ع) شده امام (ع) فرمود:
 
«ویلكم یا شیعة آل‏ابى‏سفیان! ان لم یكن لكم دین و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنیاكم; (22) واى برشما، اى پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از عالم آخرت نمى‏هراسید، لااقل در این دنیاى خود آزاد باشید»
 
در اینجا اهداف حیات‏بخش نهضت احیاگرانه حسینى، گستره خود را مى‏نمایاند كه جداى از دستورهاى دینى و قالبهاى مذهبى در چارچوب عزت، انسانیت و جوانمردى است و اگر كسى حتى در قالب دینى نگنجیده است ولى به قالب انسانیت پایبند. باشد، به طور طبیعى با این نهضت همراه خواهد شد.
 
خصوصیات رهبرى امام حسین (ع) در احیاى دین
 
افرادى كه در طول تاریخ به احیاگرى پرداخته‏اند انسانهاى استثنایى، بى‏نظیر یاكم نظیرى بوده‏اند كه داراى خصوصیات ویژه‏اى بودند. و همین خصوصیات بوده كه آنها را از دیگران متمایز ساخته و منشا اثر نموده است. در این قسمت‏به چند ویژگى مهم در نحوه: رهبرى احیاگران در جامعه اسلامى بخصوص رهبرى نهضت عاشورا اشاره مى‏كنیم كه از سیره پیامبر اكرم و ائمه اطهار (ع) استفاده مى‏شود. (23)
 
رهبرى بر اساس بصیرت
 
سنت الهى دعوت بر اساس بصیرت و آگاهى است، اما سنت مشركان دعوت بر اساس جهل است. در این زمینه خداوند متعال، خطاب به پیامبرش مى‏فرماید:
 
«قل هذه سبیلى ادعو الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى و سبحان الله و ما انا من المشركین; (24) اى رسول ما، امت را بگو، طریقه من و پیروانم همین است كه خلق را به خدا با بینایى و بصیرت دعوت كنم و خدا را از شرك و شریك منزه دانم و هرگز به خداى یكتا شرك نیاورم‏» .
 
در حوزه رهبرى هم به این صفت توجه شده است، به طورى كه رهبر جامعه اسلامى باید در افزایش سطح آگاهى انسانها و ایجاد محیط مناسب براى آنان بكوشد، تا بتوانند راه خود را با آگاهى و بصیرت برگزینند و بپیمایند. نفوذ رهبر در جامعه باید به گونه‏اى باشد كه او را از جان و دل بپذیرند و این امر ممكن نیست مگر آن‏كه، افراد اجتماع به میزانى از شعور و آگاهى برسند كه بتوانند حق خود را به خوبى تشخیص دهند. آماده كردن جامعه به این حد از آگاهى نیز وظیفه رهبر است، همچنان كه اولیا و اوصیاى الهى عمل كردند و به توفیقهاى شگرفى نایل آمدند. یكى از راههاى اصلى به منظور ساختن جامعه‏اى آرمانى و هدفدار، اجراى اصل الهى و قرآنى «امر به معروف و نهى از منكر» است و با نگاهى به آیات و روایات به شیوه رهبرى معصومان - سلام الله علیهم اجمعین - پى مى‏بریم. اینك به نمونه‏هایى از این موارد اشاره مى‏كنیم.
 
خداوند تعالى بعد از ذكر پیروزى معجزه آسا در جنگ بدر و علل اعجاز مى‏فرماید:
 
«لیهلك من هلك عن بینة و یحیى من حى عن بینة و ان الله سمیع علیم; (25) تا آنها كه هلاك مى‏شوند از روى اتمام حجت‏باشد و آنها كه زنده مى‏شوند از روى دلیل روشن، كه خداوند شنوا و داناست‏» .
 
امام حسین (ع) در برابر دشمنان نیز ابتدا به موعظه و تبیین حق از باطل مى‏پردازد و پس از اینكه با آنان اتمام حجت مى‏كند، وارد جنگ با آنها مى‏شود. ایشان در وصیتنامه‏اش به محمد بن حنفیه، پس از ذكر اهداف قیام خویش مى‏فرماید:
 
«پس آنكه مرا قبول كند همچون قبول حق، همانا خداوند شایسته‏تر به حق است و هر كس مرا رد كند، صبر مى‏كنم تا خداوند بین من و گروه ستمكار قضاوت كند كه او بهترین حاكمان است.» (26)
 
از اینجا معلوم مى‏شود كه قبول امت‏باید از روى آگاهى بر به حق بودن امام و رهبر باشد و نه صرفا از روى احساسات و عواطف زودگذر، كه اینان نمى‏توانند پیروان واقعى باشند. ضمنا مى‏بینیم، حضرت حسین بن على (ع) بعد از اینكه حربن یزید ریاحى از ادامه سفر ایشان جلوگیرى مى‏كند، با ایراد سخنانى به تبیین موقعیت فعلى و شرایطى كه در آینده در انتظار آنان است مى‏پردازد و مى‏فرماید:
 
«مكر و نیرنگ نزد ما اهل بیت‏حرام است. پس هر آن كس كه از این سفر كراهت دارد مى‏تواند باز گردد.» (27)
 
بر اساس این گفته، خود رهبر مى‏بایست از اهل بصیرت و عالم به حق باشد و این نیست مگر آنكه عالم به دین و عامل به آن باشد، تا بتواند جامعه را به آنچه كه كمال واقعى است رهنمون گردد. حضرت على (ع) درمورد ویژگى‏هاى رهبرى در قیام‏ها مى‏فرماید:
 
«لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و العلم بمواضع الحق; پرچم انقلاب را كسى بر دوش نمى‏گیرد مگر آنكه اهل بصیرت و شكیبایى و آگاه به مواضع حق باشد» .
 
خداوند متعال در این زمینه در قرآن كریم مى‏فرماید:
 
«افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى فما لكم كیف تحكمون; (28) آیا كسى كه هدایت‏به حق مى‏كند براى پیروى شایسته‏تر است‏یا آن كسى كه خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش كنند. شما را چه مى‏شود؟ و چگونه داورى مى‏كنید؟»
 
2. قاطعیت در رهبرى
 
رهبر در راس جامعه قرار دارد و مركز ثقل اندیشه‏ها، طرح‏ها و پیشنهادهاست و در حقیقت، آخرین مرجع براى تجزیه و تحلیل، جمع بندى و اتخاذ تصمیم است. از این جهت و به لحاظ موقعیت‏خود به اراده نیرومندى نیازمند است تا پس از بررسى تمام جوانب، تصمیمى قاطع بگیرد. او باید از هر نوع تردید و دو دلى بپرهیزد و با اعتماد و اتكال به ذات مبارك خداوندى، نظر نهایى خود را اعلام كند و در پى‏گیرى و اجراى آن بكوشد. آیات و روایات معصومین (ع) حاكى از تو جه فراوان به این اصل از اصول مهم رهبرى است. خداوند متعال در قرآن كریم، پس از امر به مشورت به پیامبر اكرم (ص) مى‏فرماید:
 
«و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله‏» ; (29) در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصمیم گرفتى (قاطع باش) و بر خدا توكل كن‏» .
 
از آیه شریفه چنین استفاده مى‏شود كه هر چند در همه امور باید با اهل فن و تخصص مشورت كرد و دیدگاه‏هاى شایسته آنان را در نظر گرفت و محترم شمرد، اما تصمیم نهایى بر عهده رهبر است و اوست كه باید پس از پى بردن به موضع حق و آگاهى از درستى راه، بدون هیچ شك و تردیدى قاطعانه تصمیم بگیرد و عمل كند.
 
پیامبر اكرم (ص) در جنگ احد پس از مشورت با یاران و تصمیم به جنگ با كفار در بیرون از مدینه، قاطعانه عمل مى‏كند. به طورى كه پس از ابراز پشیمانى اصحاب در پاسخ مى‏فرماید:
 
«هنگامى كه پیامبرى زره مى‏پوشد، شایسته نیست آن را از تن به در كند تا زمانى كه با دشمن به نبرد بپردازد» . (30)
 
حضرت على (ع) نیز در جنگ نهروان بعد از اتمام حجت‏بر خوارج با قاطعیت عمل مى‏كند به گونه‏اى كه فقط عده معدودى از خوارج مى‏توانند از صحنه جنگ بگریزند.
 
حضرت حسین بن على (ع) هم پس از تصمیم به قیام و تشخیص امر خدا و احساس وظیفه براى مبارزه با دستگاه غاصب یزید، قاطعانه وارد عمل مى‏شود، به طورى كه درخواست افراد مخلص و بزرگوارى مانند ابوبكر عمر بن عبدالرحمن مخزومى، عبدالله بن عباس، محمد بن حنفیه نمى‏تواند او را از تصمیمش منصرف سازنند و او با اراده‏اى استوار، حركت الهى خویش را براى رسیدن به اهداف والا و مقدسش آغاز مى‏كند.
 
قاطعیت‏حضرت حسین بن على (ع) در خطبه معروفش در مكه مكرمه به هنگام خروج از آن مكان مقدس كاملا نمایان است. او در این هنگام مى‏فرماید:
 
«مرگى كه سرنوشت فرزندان آدم شده، همچون گردنبند بر گردن دختر جوان برازنده و زیباست. چنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم كه یعقوب در اشتیاق دیدار یوسف، براى من مصرع و مقتلى اختیار كرده‏اند كه با عشق و افتخار با آن روبه‏رو مى‏شوم هم اكنون اعضاى پیكر خویش را به چشم مى‏نگرم كه آن را گرگهاى بیابان در منطقه‏اى بین نواویس و كربلا پاره پاره مى‏كنند و روده‏هاى تهى و شكم‏هاى گرسنه خود را از آنها پر مى‏سازند. گریز از روزى نیست كه با قلم مشیت پروردگار به نگارش در آمده است. خشنودى خدا، خشنودى خاندان پیامبر است. در برابر آزمایش او پایدارى مى‏كنیم و در برابر، پاداش مقاومت كنندگان را به دست مى‏آوریم‏» . (31)
 
3. تقدم منافع جامعه بر منافع فرد در هدفگذارى
 
مهم‏ترین هدفى كه حكومت اسلامى مورد توجه قرار مى‏دهد، مبتنى بر دو مورد زیر است:
 
الف. هدایت انسانها به سمت و سوى خلیفة‏الله شدن و آماده كردن مقدمات سیر و سلوك آنان. این یكى از مهم‏ترین اهداف دین اسلام و حكومت اسلامى است.
 
ب. ایجاد مدینه فاضله و محیط مناسب كه فرد بر اساس آن بتواند به هدف اصلى خود كه مقام خلیفة اللهى است نایل آید. براى ایجاد چنین جامعه‏اى توجه به منافع و مصالح عمومى و اقامه عدل و داد، ضرورى است. بنابراین، رهبر جامعه اسلامى باید در هدفگذارى خود به مصالح عمومى و عدالت اجتماعى توجه داشته باشد و با ایجاد محیط مناسب، افراد را به كمال واقعى خود برساند.
 
ضرورت برپایى عدل و قسط در جامعه به عنوان یكى از اهداف مهم رهبرى اسلامى در آیات قرآنى و روایات معصومین (ع) مورد تاكید قرار گرفته است كه به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم:
 
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط; (32) همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه ایشان كتاب و میزان را قرار دادیم تا مردم به عدالت قیام كنند.»
 
حضرت على (ع) در بخشى از نامه خود به مالك اشتر مى‏فرماید:
 
«و كارى كه باید پیش از هر كارى دوست داشته باشى میانه روى در حق است و همگانى كردن آن در برابرى و عدل. و كامل‏ترین آن در به دست آوردن رضایت رعیت است. همانا خشنودى عموم مردم به رضایت‏خواص مى‏انجامد (و نسبت‏به عموم اجحاف نمى‏شود) و ناخشنودى خواص با خشنودى عموم مردم بخشودنى است و نادیده گرفته مى‏شود» . (33)
 
در نهضت عاشورا نیز این امر مد نظر است، به طورى كه‏یكى از اهداف مهم قیام عاشورا اصلاح جامعه و برپاداشتن عدل و داد ذكر مى‏شود. امام حسین (ع) پیش از مرگ معاویه و آغاز قیام خویش، در اجتماع بزرگى از مردم كوفه خطبه‏اى ایراد مى‏كند كه در بخشى از آن به امر به معروف و نهى از منكر و لزوم اجراى آن اشاره مى‏كند و مى‏فرماید:
 
«خداوند ابتدا امر به معروف و نهى از منكر را واجب گردانید; زیرا مى‏دانست اگر این واجب انجام و بر پا گردد تمامى واجبات آسان و مشكل بر پا خواهد شد. چه آنكه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام مى‏كند، علاوه بر اینكه رد مظالم و مخالفت‏با ظلم و تقسیم خمس و غنایم و گرفتن زكات از اهل آن و پرداختن به مستحقین رابه دنبال خواهد داشت.» (34)
 
در این كلام به ثمرات امر به معروف و نهى از منكر كه در یك كلام به معناى ایجاد قسط و عدل در جامعه و حفظ مصالح عمومى است اشاره شد، ضمن اینكه امور معنوى كه موجب صلاح جامعه نیز هست مورد تاكید قرار گرفته است.
 
امام خمینى بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران پیرامون اهداف قیام امام حسین (ع) مى‏فرماید:
 
«تمام انبیا براى اصلاح جامعه آمده‏اند. تمام، و همه آنها این مساله را داشتند كه خود فداى جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد بالاترین فرد كه ارزشش بیش از هر چیز است در دنیا، وقتى كه با مصالح جامعه معارضه كرد، این فرد باید فدا بشود. سیدالشهدا روى همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرده كه فرد باید فداى جامعه بشود: جامعه باید اصلاح شود «لیقوم الناس بالقسط‏» باید عدالت در بین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا كند.» (35)
 
احیاگرى حسینى و احیاى ارزش‏هاى الهى
 
قیام امام حسین (ع) نسبت‏به دین و ارزشهاى دینى یك حركت احیاگرانه بود كه با قیام الهى خود بسیارى از ارزش‏هاى دینى كه مهجور و متروك مانده بود احیا كرد. به‏طور كلى، وجه مشترك همه احیاگران اسلامى در دغدغه دین داشتن است. آنان گسستى را بین اسلام و جامعه احساس مى‏كنند كه مشاهده آن براى دیگران مقدور نیست‏یا لااقل به شكل بحرانى درك نمى‏كنند. این گسست ممكن است در مقام اندیشه و برداشت جامعه از اسلام باشد و نیز ممكن است كه عمیق‏تر شده و عرصه سیاست و معیشت مسلمانان را نیز شامل شود. در این صورت، منطق احیاگرى از سطح گفتمان‏هاى نظرى فراتر رفته و ناظر به عمل اجتماعى مى‏شود. بنابراین، احیاگرى دینى، هر دو عرصه فكر و عمل را در بر مى‏گیرد.
 
«كار ویژه‏» آنان عبارت از اصلاح و تحكیم موقعیت ایمان و بسط معنویت در فضاى فكرى و اجتماعى جامعه اسلامى است.
 
از تعریف كارویژه احیاگران دینى، دوره تاریخى و موقعیت اجتماعى كه در آن به سر مى‏برند، روشن مى‏گردد احیاگران در عصر گسستهاى معنوى، یا به تعبیر دقیق‏تر در عصر بحران معنویت و عبودیت‏به سر مى‏برند، در چنین عصرى، جامعه و محییان در موقعیت تشدید فرایندهاى دنیوى و غیر دینى شدن قرار دارند. بر مبناى مختصات تاریخى و موقعیتى احیاگران، مى‏توان گفت كه كارویژه آنان نوعى رویارویى مستقیم با فرآیندهاى عرفى كننده (دنیوى ساز) است. بر همین اساس است كه جمع بین احیاگرى و عرفى‏گرایى را تمناى محال مى‏دانیم; زیرا این دو جریان در جهت كاملا مخالف و متضاد حركت مى‏كنند. عرفى گرایى در هر دوره و موقعیتى، مصداق خاصى دارد و به یك شكل ظاهر نمى‏گردد. از این رو، عرفى گرایى نیز همانند احیاگرى دینى، صورتهاى مختلفى را شامل مى‏شود كه در وصف «این جهانى شدن و دنیوى شدن‏» اشتراك دارند. لذا ظهور احیاگران دینى در هر دوره تاریخى، نقطه عطفى بر حركت آرمان خواهى دینى و معنویت‏طلبى بشر است و نمى‏توان نهضت‏هاى احیاگرانه دینى را نفى كننده یكدیگر دانست. (36)
 
1. اصلاح گرى امام حسین (ع) و احیاى امر به معروف ونهى از منكر
 
انسان موجودى است دو بعدى; یك بعد او لجن و بعد دیگرش روح خدا; این دو بعد اگر با یكدیگر هماهنگ شوند، انسان را به پرواز در آورده و به خدا گونگى مى‏رسانند، اما اگر هر یك از آن دو بعد مورد غفلت و بى‏توجهى قرار گرفت، دیگرى به تنهایى تقویت مى‏شود و انسان را یك بعدى و بى‏معنى و بى‏ارزش مى‏كند. انسان را از جامعیت مى‏اندازد، یابه زمین مى‏چسباند و از هر چارپایى پست‏تر و مخرب‏تر مى‏كند و یا در آسمان‏هاى رؤیایى و آرمان‏هاى بى پایه مى‏كشاند و از واقعیت‏هاى این‏جهانى دور و ناآگاه مى‏گرداند.
 
چون مردم بدین ناهماهنگى و ناسازگارى افتادند، تنها راه آن اصلاح آنان با وسایل و ابزارهاى گوناگون در شرایط مختلف است; در شرایطى باید به ارشاد و راهنمایى و كار فرهنگى دست زد، در شرایطى باید به عمل پرداخت و با اقدامى سیاسى و مسالمت‏آمیز در اصلاح مجتمع و مردم كوشید، اما در شرایطى كه قدرت حاكم با ابزارهاى تبلیغاتى ذهن و اندیشه و عقل مردم را ربوده، به رگبارهاى تند تبلیغات بسته است و با تنگناهاى اجتماعى مجال هرگونه اندیشیدن و آگاه شدن درست را بر مردم بسته، آگاه شدن و اندیشیدن را در یك مسیر قرار داده است و كسى نمى‏تواند و نباید به شكل دیگرى بیندیشد و از چیزى جز آنكه فرمانروایان مى‏خواهندآگاه شوند، در شرایطى كه اندیشه سازان داورى كردن در باره كارهاى خوب و بد دیگران را فضولى در كار خدا جلوه مى‏دهند و حكم كردن در باره هر كسى را به عهده خدا در روز رستاخیر مى‏دانند و بس. در هنگامه‏اى كه مردم را محكوم و دست‏بسته مشیت پروردگار و قضا و قدر كردگار مى‏دانند، در زمانى كه جز تقلید از اهل حدیث چیز دیگرى جایز نیست و بحث و استدلال و تعقل و تفكر، انسان را به شلاق و زندان و كشته شدن دچار مى‏كند، نه موعظه و ارشاد و كار فرهنگى كارساز است و نه اصلاحات مسالمت‏آمیز مؤثر; تنها راه، در چنین شرایطى، وارد آوردن ضربه‏اى شدید، ایجاد زمین لرزه‏اى زیر و رو كننده و صور اسرافیلى بیدار سازنده و از خواب مرگ برانگیزنده مى‏باشد. (37)
 
امام حسین (ع) در وقت‏خروج از مدینه در وصیتى كه به برادرش محمد حنفیه كرده، به این هدف اصلاحى اشاره فرموده است و خروج خویش را با انگیزه «مطلب اصلاح در امت پیامبر» ، ذكر مى‏كند:
 
«...انى لم اخرج اشرا و لا بطرا ولا ظالما و لا مفسدا و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى، ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر; (38) همانا من براى ایجاد آشفتگى و خودنمایى و نابسامانى و ستمگرى خروج نكرده‏ام، بلكه همانا من براى طلب اصلاح امت جدم قیام كرده‏ام و اراده كرده‏ام اینكه امر به معروف و نهى از منكر كنم‏» .
 
در تعبیر «لطلب الاصلاح‏» نكته‏اى وجود دارد. امام (ع) نفرمود: «انما خرجت للاصلاح‏» بلكه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح‏» یعنى من در جستجو و در پى اصلاح هستم. نظیر این تعبیر در سخنرانى امام (ع) براى نخبگان و علما هم هست كه فرموده بودند: «ولكن لنرى المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فى بلادك‏» . این خطبه زمانى ایراد شد كه هنوز صحبت از خروج و مبارزه با یزید مطرح نبود. امام (ع) در آخر این خطبه، دعا مى‏كند و خطاب به خداى متعال مى‏گوید:
 
پروردگارا! تو مى‏دانى كه هدف ما از این فعالیت‏هاى سیاسى جز این نیست كه معالم دین تو و معیارهاى اسلامى را به مردم نشان دهیم.
 
یعنى نشان دهیم دین چیست و نشانه‏هاى آن كدام است و چگونه و با چه معیارى مى‏توان افراد دیندار و افراد بى دین را شناخت ؟ و نیز هدف ما این است كه اصلاح را در بلاد تو ظاهر كنم. كلمه «نظهر» دو معنى مى‏تواند داشته باشد; اول اینكه روشن كنیم اصلاح چیست، و دیگر آنكه اصلاح را تحقق بخشیم و بر فساد، ظاهر و غالب گردانیم. هچنین حضرت در سفر حج در خطبه‏اى كه در منا خواندند از اوضاع كشور اظهار ناخشنودى نمودند و جامعه را نیاز به اصلاحات دانستند:
 
«اللهم انك تعلم انه لم یكن ما كان منا تناقسا فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام ولكن لنرى المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فى بلادك و یا من المظولمون من عبادك و یعمل بفرائضك و سنتك و احكامك; (39) خداوندا تو خود مى‏دانى عملكرد ما نه براى آن است كه به ریاست و سلطنت دست‏یابیم یا از روى دشمنى و كینه توزى سخن بگوییم، لیكن پیكارها براى این استكه پرچم آیین تو را بر افراشته و بلاد بندگان تو را آباد سازیم و به ستمدیدگان از بندگان تو امنیت‏بخشیم و احكام و سنن و فرائض تو را پیاده كنیم‏» .
 
امام حسین (ع) در خطبه معروف منا با اشاره به جایگاه و اهمیت «امر به معروف و نهى از منكر» در اصلاح سازى جامعه مى‏فرماید:
 
«خداوند در این آیه [اشاره به آیه 71 از سوره توبه: «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر»] امر به معروف ونهى از منكر را اولین فریضه قرار داد; زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد تمام فرائض چه آسان و چه دشوار عملى مى‏شود، علاوه بر این امر به معروف و نهى از منكر، دعوت كردن به اسلام است، هر گامى در طرد ستمگرى‏ها و مخالفت‏با ستمگران، و دعوت كردن به تقسیم عادلانه بیت المال و غنایم و گرفتن مالیات از چیزهایى كه در اسلام مشخص گردیده و مصرف آن در جایگاه اصلى خویش است‏» . (40)
 
2. تشكیل حكومت اسلامى
 
تردیدى نیست كه رسالت‏بزرگ همه انبیا و اولیا خدا، مبارزه با ظلم و ستم و فساد و آرمان مشترك همه آنها، آزادى و سعادت و رفاه انسانها، و اجراى احكام الهى و ارزشهاى انسانى است. این اهداف بدون از میان بردن نظام‏هاى طاغوتى و تاسیس و تحقق حكومت دینى امكان‏پذیر نیست. از این رو حسین (ع) همچون پدر و نیاى خویش افشاى چهره واقعى مستكبران و مستبدان ریا كار و اسقاط حكومت جابر از آنان را از مهم‏ترین وظایف دینى خویش مى‏شمرد. به همین جهت در كنار پدر و برادرش براى این هدف مجاهدات بسیارى كرد و به ویژه پس از شهادت امام مجتبى (ع) به موازات افزایش ستم و فساد باند اموى كوشید تا با افشاگرى‏هاى به‏موقع پرده سالوس و ریا را از چهره آنان برگیرد و مردمان را نسبت‏به واقعیت‏هاى تلخ جامعه اسلامى آشنا كند. (41)
 
امام حسین (ع) در بخشى از دعاى عرفه مى‏گوید:
 
«فلم ازل ظاعنا من صلب الى رحم فى تقادم من الایام الماضیة والقرون الخالیة لم تخرجنى لرافتك بى و لطفك لى و احسانك الى فى دولة ائمة الكفر الذین نقضوا عهدك و كذبوا رسلك لكنك اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الذى له یسرتنى و فیه انشاتنى‏» .
 
در این فقره امام حسین (ع) خداوند را مى‏ستاید كه او را در زمان جاهلیت‏به دنیا نیاورده است; این نشان بلند نظرى آن حضرت است. چون ممكن است كسى تبهكارانه به سر برد و براى توجیه تباهى خود بگوید: ما در زمان جاهلیت زندگى مى‏كردیم و احكام الهى را نمى‏دانستیم و هر انسان جاهلى معذور است، اما روح بلند انسان كامل این را عذر نمى‏داند، بلكه مى‏كوشد تابه احكام الهى عالم شود و بدون عذر باشد نه معذور. حضرت ابا عبدالله (ع) به درگاه خداوند متعال عرضه مى‏دارد: خدایا! تو را شكر مى‏كنم كه مرا در دولت زمامداران كفر به دنیا نیاوردى چون اگر قبل از اسلام به دنیا مى‏آمدم از نعمت اسلام و معارف عمیق آن محروم مى‏شدم، اماتو بر من منت نهادى و پس از سپرى شدن دولت كفر و استقرار دولت اسلام مرا به دنیا آوردى.
 
این سخن، تشویق به حكومت اسلامى و تلاش براى استقرار نظام الهى است. چون اگر كسى بخواهد شكر نعمت‏به دنیا نیامدن در دولت كفر را به جا آورد باید براى براندازى دولت كفر و حاكمیت‏شرك و تشكیل حكومت اسلامى و حفظ آن تلاش كند. براى این‏كه با وجود حكومت كفر، رسیدن به معارف الهى و اخلاقى انسانى هر چند كه متعذر و ممتنع نیست لیكن دشوار خواهد بود و توفیق زمزمه و مناجات با خدا در لواى حكومت اسلامى وحاكمیت دین آسان‏تر است و سالار شهیدان نیز براى همین منظور قیام كرد تا در پرتو نظام اسلامى، آیندگان نیز همانند خود آن حضرت مشمول الطاف و بركات دولت‏حق گردند و در پناه دولت اسلام بر حاكمیت قرآن احیا شوند، از این رو فرمود: من علیه حاكمیت‏ستم قیام كردم تا كفر را بر اندازم و اصلاح در امت جدم محمد (ص) ایجاد كنم: «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى‏» . (42) آن روح بزرگوار حماسى این هدف را پى گرفت تاسرانجام به مقصود خویش نایل آمد.
 
3. احیاى كتاب و سنت
 
یكى از احیاگرى‏هاى امام حسین (ع)، احیاى كتاب و سنت‏بود. (43) در قیام كربلا هدف آن است كه با مجاهدت عاشوراییان، دین اسلام عزت خویش را باز یابد و حرمت‏هاى الهى دیگر بار محترم شمرده شوند و دین خدا یارى شود.
 
در سخنان سیدالشهدا (ع)، هم نمونه‏هایى از مرگ سنت‏ها و حیات بدعت‏ها و جاهلیت‏ها مطرح است، هم نكته‏هایى از باز آفرینى ارزش‏هاى فراموش شده و احیاگرى نسبت‏به اصول از رمق افتاده. امام حسین (ع) چنان كه گذشت در نامه‏اى كه خطاب به مردم بصره مى‏نویسد، مى‏فرماید:
 
«و اناادعوكم الى كتاب الله و سنة نبیه (ص) فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولى و تطیعوا امرى اهدكم سبیل الرشاد; (44) من شما را به كتاب خدا و سنت پیامبر فرا مى‏خوانم. سنت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را پیروى كنید، شما را به راه رشاد، هدایت مى‏كنم‏» .
 
در مسیر راه، وقتى به فرزدق بر مى‏خورد، اوضاع را چنین ترسیم مى‏كند:
 
«اى فرزدق این جماعت، اطاعت‏خدا راه گذاشته‏اند، پیرو شیطان شده‏اند، در زمین به فساد مى‏پردازند، حدود الهى را تعطیل كرده، به میگسارى پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته‏اند. من سزاوارترم كه براى یارى دین خدا برخیزم، براى عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آنكه «كلمة الله‏» برتر باشد.» (45)
 
این هدف و فلسفه قیام را از زبان فرستاده امام، حضرت مسلم بن عقیل هم در كوفه مى‏شنویم. وقتى مسلم بن عقیل را دستگیر كرده و به دارالاماره آوردند، ابن زیاد او را به شورشگرى و تفرقه‏افكنى متهم ساخت. حضرت مسلم با شهامت او را چنین پاسخ داد:
 
«چنان نیست كه مى‏گویى! مردم این شهر بر این باورند كه پدرت نیكمردانشان را كشته و خونهایشان را ریخته و همچون شاهان ایران و روم رفتار كرده است. ما آمدیم تا به عدالت دعوت كنیم و به كتاب خدا فرا خوانیم.» (46)
 
این تهمت و وضع آن در مورد خود امام حسین (ع) هم گفته شده است. عمر بن سعد، پس از بیرون آمدن امام حسین (ع) از مكه و عزیمت‏به سوى كوفه، نامه‏اى به او نوشت و از او خواست كه از این مسیر برگردد و تفرقه‏افكنى نكند كه هلاك شود! حضرت در پاسخ او نوشت:
 
«كسى كه دعوت به سوى خدا كند و عمل صالح انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نكرده است‏» . (47)
 
و بدین گونه حركت‏خویش را، حركتى خداجویانه و اصلاح گرانه خواند، نه شورشى تفرقه‏انگیز، تا بهانه كشتن او به حساب آید.
 
جمع بندى و نیتجه‏گیرى
 
با توجه به مطالبى كه گذشت، در بسیارى از نهضت‏ها، پس از مدتى كه از دوران آغازین آن مى‏گذرد و كسانى به ناروا به مسند قدرت و ریاست تكیه مى‏زنند، هدفهاى نخستین و ارزشهاى متعالى كه در شعارهاى نهضت مطرح مى‏شده، كمرنگ مى‏شود، یا فراموش مى‏گردد. آنچه از دین نیست (بدعت) وارد دین مى‏شود و آنچه از پایه‏هاى اصلى و اولیه انقلاب دینى و مكتبى است، از یاد مى‏رود و رویه‏هاى مغایر با سنتهاى نخستین رایج مى‏شود و قانون و حكم الهى نقض مى‏شود. مردم نیز به تاریخ، به این انحرافها و بدعتها خو مى‏گیرند و عكس‏العمل چندانى از خود نشان نمى‏دهند. گاهى از شعائر و برنامه‏ها و سنتها، اسكلتى بى روح و تشریفاتى ظاهرى بر جاى مى‏ماند كه چندان اثر گذار هم نیست.
 
در چنین موقعیت‏هایى دلسوزان آن نهضت‏یا وارثان آن مكتب و دین، براى احیاى مجدد پیامها و محتواها و دعوتها و هدفهاى آغازین، دست‏به كار مى‏شوند، تا جامعه خفته را بیدار كنند و به اصول مكتب و بایدهاى دین توجه دهند. اینكار، گاهى با فداشدن مال و جان همراه است و احیاگران سنتهاى دینى باید خود را فداكنند تا جامعه بیدار و دین احیا شود. نهضت كربلا هم یك حركت احیاگرانه نسبت‏به اساس دین و احكام الله بود. در مطالعه سخنان امام حسین (ع) تكیه فراوانى روى احیاى دین و اجراى حدود الهى و احیاى سنت و مبارزه با بدعت و فساد و دعوت به حكم خدا و قرآن دیده مى‏شود. (48) همانطور كه گذشت در عصر امام حسین (ع) ارزشهاى دینى متزلزل شده و آفات و آسیب‏هاى مختلفى اندیشه، جامعه و فرهنگ دینى مسلمانان را در بر گرفته بود. و امام حسین (ع) با تكیه بر كتاب الهى و سنت نبوى (ص) در صدد احیاى دین و ارزشهاى دینى برآمد و با جان و دل و با تمام وجود به قیام علیه بدعتها و بى‏عدالتى‏ها همت گمارد.
 
در بین آسیب‏هاى گوناگونى كه عصر امام حسین (ع) به آنها مبتلا بود، آسیب‏شناسى باورها و عقاید دینى و آفت زدایى از آنها نقش به سزایى در قیام حسینى ایفا كرد; چرا كه به قول علماى جامعه شناسى معرفت، معمولا مطرح شدن آراء و عقاید كلامى و فلسفى، موجب پیدایش و شكل‏گیرى بسیارى از نهضت‏هاى سیاسى، اجتماعى و دینى مى‏شود.
 
مهم‏ترین مؤلفه‏هایى كه امام حسین (ع) در احیاگرى دینى خود بر آنها تاكید داشتند عبارتند از:
 
1. اصلاح جامعه مسلمین و احیاى امر به معروف و نهى از منكر
 
2. تشكیل حكومت اسلامى
 
3. احیاى كتاب و سنت
 
 
 
--------------------------------------------------------------------------------
 
1) محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، دارالتراث العربى، ج 5 ص 357.
 
2) احمد بن داود دینورى، اخبار الطوال، داراحیاء الكتاب العربیه، ج 5 ص .
 
3) سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، دارالتعارف للمطبوعات، ص 58.
 
4) مختار الصحاح، ماده دین
 
5) ر.ك: سوره نمل: 76 و مائده : 48.
 
6) ر.ك: ناصر مكارم شیرازى، القواعد الفقهیه، ج 1، ص 7 - 9.
 
7) ر.ك: روم: 19 و انبیاء: 3.
 
8) انفال: 24.
 
9) خورشید شهادت، دفتر دوم، ص 139.
 
10) على دژكام، معرفت دینى، مركز پژوهشهاى اسلامى، ص 97.
 
11) خورشید شهادت، دفتر سوم، ص 19 - 20 .
 
12) شكرالله خاكرند، علل شكل‏گیرى خوارج، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 50.
 
13) رسول جعفریان، حیات سیاسى فكرى امامان شیعه، سازمان تبلیغات اسلامى، ج 1، ص 94.
 
14) هدایت الله ستوده، مقدمه‏اى بر آسیب‏شناسى اجتماعى، انتشارات آواى نور، ص 30 - 31 .
 
15) همان، ص 207.
 
16) خورشید شهادت، دفتر سوم، ص 123 - 141.
 
17) جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج 3 ص 241.
 
18) نك: محمد منصور نژاد، ردپاى عقل در كربلا، انتشارات راستى نو، ص 42 - 45.
 
19) ابى مخنف، وقعة الطف، تحقیق محمد هادى یوسفى الغروى، موسسه النشر الاسلامى، ص 79.
 
20) همان، ص 107.
 
21) همان، ص 197.
 
22) سید محسن الامین العاملى، امام حسن و امام حسین (ع)، ترجمه اداره كل مراكز و روابط عمومى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 252.
 
23) نك: مجموعه مقالات دومین كنگره بین المللى امام خمینى (س) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام ص 446 - 451.
 
24) سوره یوسف، آیه 108.
 
25) سوره انفال، آیه 42.
 
26) ناسخ التواریخ، دراحوالات سید الشهدا (ع) ج 2، ص 9.
 
27) همان، ص 158.
 
28) سوره یونس، آیه 35.
 
29) سوره آل‏عمران، آیه 159.
 
30) جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج 2 ص 453.
 
31) ناسخ التواریخ، ج 2 ص 120.
 
32) سوره حدید، آیه 25.
 
33) نهج‏البلاغه، ص 429. نامه 53، تحقیق صبحى صالح .
 
34) محمد رضا الحسینى الجلالى، الحسین سماته و سیرته، ص 110.
 
35) قیام عاشورا در كلام و پیام امام خمینى، ص 37.
 
36) داود مهدوى زادگان، امام خمینى; احیاگزار معنوى، حضور، ش 34، ص 161.
 
37) پیام‏ها و دستاوردهاى نهضت عاشورا، حضور، ش 11، ص 99 - 100.
 
38) سید هاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسین (ع)، دفتر نشر فرهنگى اسلامى، ص‏152
 
39) محمدتقى مصباح یزدى، آذرخشى دیگر از آسمان كربلا، مؤسسه امام خمینى، ص‏132.
 
40) محمد دشتى، فرهنگ سخنان امام حسین، نشر مشهور، ص‏269.
 
41) عبدالله جوادى آملى، حماسه و عرفان، نشر اسراء، ص 233 - 232.
 
42) بحار، ج‏44، ص‏329.
 
43) نك: روزنامه جمهورى اسلامى، 18فروردین‏76، ص‏12.
 
44) تاریخ طبرى، ج‏4، ص‏266.
 
45) سبط بن الجوزى، تذكرة الخواص، موسوعة اهل البیت، ص‏217.
 
46) تاریخ طبرى، ج‏4، ص‏282.
 
47) همان، ص‏292.
 
48) نك: پیام‏هاى عاشورا، ص 220 - 221.