فرشتگان از اسرار حاجیان آگاهند

عصر روز عرفات و ظهر روز دهم كه زائران بیت الله الحرام در منا جمع هستند

حج لبیک در روایت آمده است كه: عصر روز عرفات و ظهر روز دهم كه زائران  بیت الله الحرام در منا جمع هستند، ذات اقدس اله به ملائكه افتخار مى كند و مى فرماید: بندگانم را ببینید آنها كه از راههاى دور و نزدیك با مشكلات بسیار، همه با یك لباس و شبیه به هم آمده اند. بسیارى از لذّت ها  را برخود تحریم كرده اند و خاك و غبار آلوده اند(1) و بر شن هاى سرزمین مشعرالحرام خوابیده اند. این ها با چهره هاى غبارآلود در پیشگاه

 

من اظهار عجز و ذلّت مى كنند ... فرشتگان من! به شما اجازه دادم كه اسرار آنان را ببینید. آن گاه ملائكه حق به اذن خداوند متعال بر اسرار آنها آگاه مى شوند و دلهایشان را مى بینند. گرچه ملائكه الهى از علوم غیب باخبرند و فرشتگان غیب نسبت به بسیارى از مسائل ماوراى طبیعت مستحضرند، امّا ذات اقدس اله آنقدر مهربان و رؤوف است كه بسیارى از اسرار ما را اجازه نمى دهد حتى ملائكه هم بفهمند با این كه آنها مأمور نوشتن خاطرات ما هستند، ولى خیلى از كارهاى ما را ذات اقدس اله اجازه نمى دهد كه ملائكه بفهمند تا مبادا ما خجالت بكشیم و نزد آنها شرمنده شویم. بین ما و پروردگار راه مستقیمى است كه فقط او مى داند ما چه كردیم و بس.

 

گوشه اى از این اسرار در دعاى كمیل هست كه على ـ ع ـ عرض مى كند: خدایا! بعضى از چیزهایى را كه تو شاهد بودى و اجازه ندادى فرشتگان بفهمند آنها را تنها تو مى دانى; «والشّاهد لما خفى عنهم و  برحمتك سترته.» با آن كه ملائكه مأمورند اعمال ما را بنویسند اما خداوند متعال پرده اى رقیق قرار داده تا آنها همه چیز را نفهمند. پروردگار ما این همه مهربان است. امّا در روز عرفه و عید قربان در سرزمین منا، به ملائكه اجازه مى دهد كه دل هاى زائران را ببینند و آنها با چشم ملكوتى نظر مى كنند و مى بینند كه قلب عده اى بسیار سیاه است و دودهاى سیاه از آن ها برمى خیزد كه از «نار الله الموقدة التى تطّلع على الافئدة» است. خداوند براى ملائكه تشریح مى كند و مى فرماید: این ها كسانى هستند كه

 
 

پیامبر را راستگو نمى دانند (معاذ الله) و در بعضى از امور مى گویند: او از نزد خود این كار را كرده است! آنها كسانى هستند كه بین قرآن و عترت جدایى انداخته و بعضى از امور را نمى پذیرند. از طرفى ملائكه گروهى را مى بینند كه دلهایشان بسیار نورانى و سفید و روشن است. مى فرماید: این ها مطیع خداوند متعال و پیامبر اكرم هستند و مؤمن مى باشند. سخن وحى را مى پذیرند. به جدایى قرآن و عترت معتقد نیستند و وجود پیامبر را امین وحى مى دانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ حرفى ندارد و در مسأله خلافت، امامت و رهبرى و احكام الهى و مانند آن، هر كارى را كه كرده، برابر وحى خداوند متعال بوده است. اینها معتقد و مؤمن اند و با جان و دل مى پذیرند، با لب اقرار دارند و با اعضا و جوارح عمل مى كنند.

ذات اقدس اله به انسانهایى كه زائران راستین خانه او هستند مباهات مى كند.

و در قرآن كریم آمده است: «لا یسئمون»(1) آنها خسته نمى شوند، چون اصولا كارى نیست كه با فرشتگى منافات داشته باشد و خستگى ایجاد كند. این انسان است كه مى تواند خسته شود و مى تواند در سایه تهذیبِ روح، بدون خستگى، اعمال دینى را انجام دهد و خستگى بدن را با لذّت روح ترمیم كند. پروردگار متعال به چنین انسانهایى فخر مى كند، با این كه فخر بنده به خداوند است; همانگونه كه در سخنان على بن ابیطالب ـ ع ـ آمده است:

 

«الهی كَفى بی عِزّاً أن أكُونَ لك عَبداً وكَفى بی فَخْراً أن تكونَ لی رَبّاً

 

أنْتَ كما أُحِبُّ، فاجعلْنی كما تُحبُّ.»

«خدایا! عزّت من در این است كه بنده تو هستم. فخر من در این است كه تو مولاى منى. خدایا! من آنچه را كه بخواهم، تو هستى و لیكن تو آنچه را كه مى خواهى مرا آنگونه قرار ده. اگر من بخواهم تو عالم، قدیر قاضى حوائج، مبدّل سیّئات به حسنات، غافر خطیئات، و رازق باشى، همه این كمالات را دارى. اینك تو بخواه كه من عبد مؤمن، خالص، خاضع، سالك، مخلص و مُفلح باشم و خلاصه هرگونه كه خود مى پسندى مرا همانگونه قرار ده.

 

از مجموع سخنان امام سجاد ـ علیه السلام ـ به دست مى آید كه ولایت و حجّ هر كدام سرّى دارند; اگر كسى از مؤمنان راستین باشد هم به سرّ ولایت مى رسد و هم به اسرار حج و به صورت یك انسان واقعى در سرزمین عرفات و منا ظهور مى كند كه ذات مقدّس پروردگار در مقام فعل بر ملائكه، به او فخر مى كند. چنین انسانهایى كه مَلَك گونه و فرشته مَنِش هستند و یا احیاناً برخى از آنها از فرشتگان بالاترند. این «قضیةٌ فى واقعه» نیست و مسأله اى نیست كه تاریخى باشد كه در یك وقتى خداوند متعال به فرشتگان بفرماید: «من فخر مى كنم» و پرده از چهره قلب فرشتگان بردارد تا زائران را در سرزمین عرفات و منا ببینند، بلكه هر سال چنین است. آنهم نه سالى یك بار، بلكه آنها كه به عمره مفرده موفّق مى شوند نیز این چنین اند. این معنا همیشه وجود دارد، نه در حج فقط كه در غیر حج هم هست، نهایت این كه در مسأله حج ظهور كرده است.

 
 

قرآن كریم گوشه اى از اسرار را در جریان قربانى بیان كرده است و  درباره سایر مناسك حج هم مى توان مشابه آن را استنباط كرد. در جریان قربانى فرمود: كارى را كه در جاهلیت انجام مى دادند، روا نیست و شما هم كه قربانى مى كنید بدانید كه گوشت و خون قربانى به خدا نمى رسد به این خونها و این گوشتها تبرك نجویید; «لن ینالَ الله لحومُها ولا دماءُها ولكن یناله التقوى منكم.»(1) یعنى این عمل ظاهرى دارد و باطنى. ظاهرش آن است كه كسى گوسفندى را ذبح مى كند و آن گوشتى دارد و خونى. قداست از آنِ تقوا است نه گوشت و خون. آنچه به خدا مى رسد گوشت و  خون نیست كه شما گوشت این قربانى را به دیوارِ كعبه آویزان كنید یا خون این قربانى را به دیوار كعبه بمالید. آنچه كه از این عمل به خدا مى رسد، باطن و روح این عمل است (یناله التّقوى منكم) قربانى حقیقتى دارد بنام تقوا كه این به خدا مى رسد.

مسأله رمى جمرات نیز چنین است. سنگها و رمى ها، هیچكدام به خدا نمى رسد. در اینجا آنچه به خدا مى رسد تبرّى از عدوّ الهى و دشمن خدا است.

 

طواف اطراف كعبه و نماز پشت مقام، سعى بین صفا و مروه و شُرب آب زمزم و دهها عمل واجب و مستحب كه در مسأله حج و عمره مطرح است، هیچكدام از اینها به خدا نمى رسند، مگر روح آنها و روح آن ها همان سرّ حج است. منتهى سرّ، گاهى در عالم برزخ ظهور مى كند و گاهى بالاتر از برزخ. گاهى كم ظهور مى كند و گاهى زیاد. و خودِ حاجى واقعى

 

در قیامت به صورت سرّ ظهور مى كند، چه این كه در دنیا با چشم ملكوتى به صورت انسان واقعى جلوه گر مى شود.