نام محمد صلي الله عليه و آله

 در آفاق ملكوت
 

 

اين مقاله در دو بخش تنظيم شده است. در بخش اول نمونه‌هايى از نگارش نام پيامبر صلي الله عليه و آله در جهان غير مادى آمده ؛ كه در ابتداى آن ، توصيفى به بيان خداوند (در قرآن و حديث) در مورد پيامبر آورده شده است.

بخش دوم كه به بررسى سابقه كتابت نام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در جهان مادى مىپردازد ، شامل الواح ، سنگ نبشته‌ها ، نگين انگشترها ، كاشىها ، قطعات چوبى و فلزى ، سكه‌ها ، جام‌ها ، آبسنگ‌ها ، فرش‌ها ، پارچه‌ها و صدها شي ديگر ؛ كه بخش عظيمى از آن ، ارزش هنرى نيز دارد. اين بخش به دو جهت در اين مقاله مختصر نمىگنجيد:

الف ـ گستردگى موضوع

ب ـ نبودن امكانات چاپ تصاوير رنگى

قابل ذكر است كه نام آن حضرت در شعر شاعران ، خود مقوله ديگرى است.

اين محمد ، فرستاده و پيامبر من ، امين ، بزرگوار ، رازدار و برگزيده من و پاك‌ترين و ناب‌ترين در پيشگاه من ، عزيز و دوست من ، و برترين پيامبران و محبوب‌ترين آن‌ها و گرامى‌ترينشان نزد من ، و نزديك‌ترين آن‌ها به من ، و از همه برايم شناساتر است ، او برترين پيغمبران از نظر بردبارى ، دانش ، ايمان ، يقين ، صدق ، نيكوكارى ، پاكدامنى ، فروتنى ، پارسايى و فرمانبردارى از من ، است. براى او از حاملين عرشم و ساير آفريدگانم در آسمان‌ها و زمين پيمان گرفتم كه به او ايمان آورده و به پيامبرىاش اقرار كنند.

اى آدم! به او ايمان آور تا قرب ، منزلت ، فضل ، نور و وقار تو نزد من بيش‌تر شود.

توصيف خدا از پيامبر

" ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شىء عليما " (1) ؛ محمد صلي الله عليه و آله هرگز پدر هيچ يك از مردان شما نيست ، بلكه پيامبر خدا و خاتم پيامبران است و خداوند به هر چيزى داناست.

 

فخر دو جهان ، خواجه فرخ رخ اسعد مولاى زمان ، مهتر صاحبدل امجد

آن سيد مسعود و خداوند مويد پيغمبر محمود ، ابوالقاسم و احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد اين بس كه خدا گويد: " ما كان محمد "

بر منزلت و قدرش ، يزدان كند اقرار (2)

در صحف ادريس درباره آفرينش ذريه آدم آمده:

... آدم به گروهى از ذريه خود نگاه كرد ، ديد از آن‌ها نورى با درخششى خاص پرتو افكن است. از خداوند پرسيد: اين‌ها چه كسانى‌اند؟ خداوند فرمود: اين‌ها پيامبرانند. آدم پرسيد: آن‌ها چند نفرند؟ خداوند فرمود:

صد و بيست و چهار هزار نبى كه سيصد و پانزده نفر آن‌ها نبى مرسل‌اند.(3)

آدم پرسيد: پروردگارا! چرا نور آخرين آن‌ها از همه ، درخشنده‌تر و تابناك‌تر است؟

خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبيا. آدم پرسيد: اسم اين پيامبر ، چيست؟

خداوند فرمود: " هذا محمد نبيى و رسولى و امينى و نجيبى و نجيى و خيرتى و صفوتى و خالصتى و حبيبى و خليلى و اكرم خلقى على و احبهم الى و آثرهم عندى و اقربهم منى و اعرفهم لى و ارجحهم حلما و علما و ايمانا و يقينا و صدقا و برا و عفافا و عباده و خشوعا و ورعا و سلما و اسلاما اخذت له ميثاق حمله عرشى فما دونهم من خلائقى فى السموات و الارض بالايمان به و الاقرار بنبوته... "؛ اين محمد ، فرستاده و پيامبر من ، امين ، بزرگوار ، رازدار و برگزيده من و پاك‌ترين و ناب‌ترين در پيشگاه من ، عزيز و دوست من ، و برترين پيامبران و محبوب‌ترين آن‌ها و گرامى‌ترينشان نزد من ، و نزديك‌ترين آن‌ها به من ، و از همه برايم شناساتر است ، او برترين پيغمبران از نظر بردبارى ، دانش ، ايمان ، يقين ، صدق ، نيكوكارى ، پاكدامنى ، فروتنى ، پارسايى و فرمانبردارى از من ، است. براى او از حاملين عرشم و ساير آفريدگانم در آسمان‌ها و زمين پيمان گرفتم كه به او ايمان آورد ند و به پيامبرىاش اقرار كنند.

اى آدم! به او ايمان آور تا قرب ، منزلت ، فضل ، نور و وقار تو نزد من بيش‌تر شود.

او اولين شفاعت كننده و نخستين كسى است كه شفاعتش پذيرفته شود و اولين كسى است كه درهاى بهشت برايش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او كنيه دادم پس تو " ابو محمد " هستى

آدم گفت: به خدا و پيامبرش " محمد " ايمان آوردم.

خداوند فرمود: اى آدم! تو اولين پيامبران و فرستادگانى و فرزندت محمد ، خاتم آن‌ها.

چندين هزار سكه پيغمبرى زده   اول به نام آدم و آخر به مصطفى(4)

 

او اولين كسى است كه در روز رست ا خيز ، زمين برايش شكافته شود و لباس پوشد و محشور شود.

 

دانى كه در بيان اذا الشمس كورت معنى چه گفته اند بزرگان پارسا

يعنى وجود خواجه سر از خاك بركند خورشيد و ماه را نبود آن زمان ضيا (5)

 

او اولين شفاعت كننده و نخستين كسى است كه شفاعتش پذيرفته شود و اولين كسى است كه درهاى بهشت برايش گشوده گردند و او داخل شود.

اى آدم! ترا به نام او كنيه دادم پس تو " ابو محمد " هستى.

آدم گفت: سپاس خداوندى را كه از نسل من شخصى با چنين فضائل ي قرار داد تا در ورود به بهشت ، از من پيشى گيرد و بر او حسد نمىورزم.(6)

پيامبر فرمود: هنگامى كه خداوند تعالى ، آدم را آفريد ، او را در پيشگاه خود قرار داد . آدم عطسه كرد ، خداوند سپاس گفتن را به او الهام كرد ؛ خداوند فرمود:

اى آدم! مرا سپاس گفتى ، به عزت و بزرگي‌ ام سوگند ، اگر نمىخواستم در آخرالزمان دو بنده (از نسل تو) بيافرينم ، ت و را نمىآفريدم.

آدم گفت: به حق حرمت آن‌ها در پيشگاه تو ، نام آن دو چيست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه كن.

آدم دو جمله نورانى را ديد:

1 . لا اله الا الله ، محمد نبى الرحمه ، و على مفتاح الجنه.

2 . آليت على نفسى ، ان ارحم من والاهما ، و اعذب من عاداهما.(7)

امام صادق عليه السلام فرمود: فرزندان آدم در خانه‌اى گرد آمدند ، و در اين كه " بهترين آفريدگان چه كسانى هستند؟ " سخن مىگفتند. بعضى گفتند: بهترين آفريدگان خداوند ، پدر ما آدم است. عده‌اى گفتند: بهترين آفريدگان ، فرشتگان مقربند. تعدادى گفتند: حاملين عرش ، بهترين آفريدگان‌اند. هب ة الله (از فرزندان آدم)(8) به جمع آن‌ها آمد ، يكى از آن‌ها گفت: آن كه گشاينده مشكل شماست ، آمد.

ابى سعيد خدرى گويد: با پيامبر نشسته بوديم ، مردى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! منظور از " عالين " در اين سخن خداوند خطاب به ابليس ، چيست؟ " استكبرت ام كنت من العالين "؛ آيا استكبار ورزيدى يا از بلند مرتبگان بودى؟ " عالين " كه از فرشتگان برترند ، چه كسانىاند؟

پيامبر فرمود: من ، على ، فاطمه ، حسن و حسين.

دو هزار سال قبل از اين كه خداوند ، آدم را بيافريند ما پنج تن در سرادق عرش ، خداوند را تسبيح مىگفتيم و فرشتگان در تسبيح از ما پيروى مىكردند.

هب ة الله سلام كرد و نشست و پرسيد: چه كار مىكرديد؟ گفتند: در اين انديشه بوديم كه ، بهترين آفريده خداوند چه كسى است؟

هب ة الله گفت: كمى صبر كنيد تا برگردم. او نزد پدر آمد و گفت: اى پدر! برادرانم در اين كه بهترين آفريده‌هاى خداوند چه كسى است ، بحث مىكردند. از من پرسيدند ، ندانستم. آدم گفت: در پيشگاه خداوند ايستاده بودم ، ديدم اين جمله بر عرش نوشته شده است:

" بسم الله الرحمن الرحيم ، محمد و آل محمد خير من بر ا الله(9) ؛ محمد و خاندانش ، بهترين آفريدگان خدايند. "

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سخنى طولانى ، شب معراج را بيان مىفرمايند ؛ از جمله اين كه:

در آسمان سوم فرشتگان بر من سلام كردند و جوياى حال برادرم (على) شدند ؛ گفتم: او در زمين است. آيا شما او را مىشناسيد؟ گفتند: چگونه او را نشناسيم در حالى كه هر سال ، بيت المعمور را زيارت كرده ، مىبينيم اطراف آن پوششى سفيد است كه بر آن ، نام محمد و على و حسن و حسين و ساير ائمه و شيعيان آن‌ها نوشته شده است.(10)

پيامبر مىفرمايد: در شب معراج وقتى از آسمان هفتم گذشتم و با جبرئيل به سدر ة المنتهى رسيدم ، ديگر جبرئيل با من همراهى نكرد ؛ به جبرئيل گفتم: در چنين مكانى مرا ترك مىگويى؟ جبرئيل گفت: به حق كسى كه تو را به پيامبرى برانگيخته ، هيچ پيامبرى و هيچ ف رشته مقربى در اين مكان راه نيافته است.

 

شبى برنشست از فلك برگذشت   ب ه تمكين و جاه از ملك در گذشت

چنان گرم در تيه قربت براند كه بر سدره جبريل ازو باز ماند

بدو گفت سالار بيت الحرام كه اى حامل وحى ، برتر خرام

چو در دوستى مخلصم يافتى   عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم كه نيروى بالم نماند

اگر يكسر موى برتر پرم   فروغ تجلى بسوزد پر م (11)

 پيامبر صلي الله عليه و آله چنين ادامه مىدهد:

از درياهاى نور گذشتم تا اين كه پروردگارم مرا در جايگاهى نزد خود از ملكوت رحمان ، قرار داد كه دوست مىداشتم... پس به طرف راست عرش توجه كردم ، ديدم بر پايه راست عرش چنين نوشته شده است:

" لا اله الا انا وحدى لا شريك لى ، محمد رسولى ايدته بعلى. يا احمد شققت اسمك من اسمى انا الله المحمود الحميد و انا الله العلى و شققت اسم ابن عمك على من اسمى...(12) ؛ نيست خدايى جز من ، يگانه‌ام و بىهمتا ؛ محمد فرستاده من است ، او را به على پشتيبانى كردم ؛ اى احمد! نام تو از نام خود برگرفتم. من خداى محمود حميدم و من خداى بلند مرتبه‌ام و نام پسر عمت " على " را نيز از نام خود برگرفتم.

ابى سعيد خدرى گويد: با پيامبر نشسته بوديم ، مردى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! منظور از " عالين " در اين سخن خداوند خطاب به ابليس ، چيست؟

" استكبرت ام كنت من العالين " (13) ؛ آيا استكبار ورزيدى يا از بلند مرتبگان بودى؟

" عالين " كه از فرشتگان برترند ، چه كسانىاند؟

پيامبر فرمود: من ، على ، فاطمه ، حسن و حسين.

دو هزار سال قبل از اين كه خداوند ، آدم را بيافريند ما پنج تن در سرادق(14) عرش ، خداوند را تسبيح مىگفتيم و فرشتگان در تسبيح از ما پيروى مىكردند.

 

پرتو نور سرادقات جلالش                                   از عظمت ، ماوراى فكرت دانا

هنگامى كه خداوند آدم را بيافريد ، به فرشتگان فرمان داد كه آدم را سجده كنند ؛ و ما پنج تن را امر به سجده نفرمود. همه فرشتگان سجده كردند ، جز ابليس ، پس خداوند فرمود: " استكبرت ام كنت من العالين ."

يعنى از اين پنج نفر كه اسمشان در سرادق عرش نوشته شده است.(15)

هنگامى كه خداوند آدم و حوا را به بهشت وارد كرد ، آن دو به جايگاه محمد ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان نگاه كردند ، ديدند برترين جايگاه‌ها در بهشت است. گفتند: پروردگارا! اين جايگاه چه كسانى است؟ خداوند فرمود: سرتان را بلند كرده و به ساق عرش ديده افكنيد. نگاه كردند ، ديدند با نور خدايى بر ساق عرش نام محمد ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان ديگر ثبت است.

آدم و حوا پرسيدند: پروردگارا! مقام و منزلت آن‌ها در پيشگاه تو ، چه مقدار است؟ خداوند فرمود: اگر آن‌ها در نسل شما نبودند ؛ شما دو نفر را نمىآفريدم. اين‌ها گنجينه داران دانش من و امينان بر اسرارم هستند. بپرهيزيد از اين كه بر آن‌ها حسد ورزيد و خواهان منزلت آن‌ها در پيشگاه من باشيد كه اگر چنين باشيد ، " فتكونا من الظالمين " (16) ؛ پس از ستمكاران خواهيد بود.

پس از رانده شدن آدم و حوا از بهشت به علت نافرمانى ، و جايگزين شدن بر روى زمين ، خداوند براي  پذيرش توبه آنان، جبرئيل را حامل پيامي از سوي خود براي آن دو قرار داد كه : شما بر خود ستم كرديد ، اگر مىخواهيد خداوند توبه شما را بپذيرد ، او را به حق همان نام‌هايى كه در ساق عرش ديديد ، سوگند دهيد.

آدم و حوا گفتند:

" اللهم انا نس ا لك بحق الاكرمين عليك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمه الاتبت علينا و رحمتنا "

و خداوند توبه شان را پذيرفت.

پس از رانده شدن آدم و حوا از بهشت به علت نافرمانى ، و جايگزين شدن بر روى زمين ، خداوند براي  پذيرش توبه آنان، جبرئيل را حامل پيامي از سوي خود براي آن دو قرار داد كه : شما بر خود ستم كرديد ، اگر مىخواهيد خداوند توبه شما را بپذيرد ، او را به حق همان نام‌هايى كه در ساق عرش ديديد ، سوگند دهيد.

آدم و حوا گفتند:

" اللهم انا نس ا لك بحق الاكرمين عليك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمه الاتبت علينا و رحمتنا "

و خداوند توبه شان را پذيرفت.(17)

امام صادق عليه السلام مىفرمايد: آدم به پيشگاه خداوند چنين دعا كرد:

" يا رب بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الاتبت على "؛ پروردگارا! به حق محمد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا بپذير. "

خداوند به آدم وحى كرد: اى آدم! محمد را از كجا شناختى؟

آدم گفت: هنگامى كه مرا آفريدى ، ديدم در عرش نوشته شده:

" محمد رسول الله ، على اميرالمومنين. " (18)

 

محمد كافرينش هست خاكش

هزاران آفرين بر جان پاكش

چراغ افروز چشم اهل بينش

طراز كارگاه آفرينش

رياحين بخش باد صبحگاهى

كليد مخزن گنج الهى

به معنى كيمياى خاك آدم

به صورت توتياى چشم عالم (19)

 

خالد صيرفى گويد: از على بن موسى الرضا پرسيدم: نقش انگشتر اميرالمومنين چه بود؟

حضرت فرمود: چرا از آن كه قبل از او بوده ، نپرسيدى؟

گفتم: آن چيست؟

فرمود: نقش انگشتر آدم اين بود:

" لا اله الا الله ، محمد رسول الله " و با همين انگشتر از آسمان به زمين آمد.

در دنباله همين حديث آمده:

وقتى كه حضرت ابراهيم را در منجنيق گذاشتند تا در آتش افكنند ، جبرئيل خشمناك شد. خداوند ب ه ا و وحى كرده ، پرسيد: چرا خشمناك شدى؟ جبرئيل گفت: پروردگار ا ! خليل تو كه در روى زمين جز او كسى ت و را پرستش نمىكند ، دشمن تو و او بر او دست يافته است! خداوند فرمود: ساكت شو. بنده‌اى مانند تو كه مىترسد فرصت را از دست دهد ، شتاب مىكند ؛ اما من هر وقت خواستم بنده‌ام را نجات مىدهم . جبرئيل از سخن خود توبه كرده به طرف ابراهيم رفت ، ب ه ا و گفت: آيا نيازى دارى؟ ابراهيم گفت: نيازى به تو ندارم. پس از اين ، خداوند براى ابراهيم انگشترى فرستاد كه در آن شش جمله بود:

" لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، لاحول ولا قوه الا بالله ، فوضت امرى الى الله ، اسندت ظهرى الى الله ، حسبى الله "؛ ... كارم را به خدا واگذار كردم ، به خداوند تكيه كردم ، خداوند مرا بس است.

خداوند ب ه ا و وحى كرد: اين انگشتر را در دست كن كه من آتش را بر تو سرد و سلامت گردانم.

امام رضا عليه السلام فرمود: نقش نگين انگشتر پيامبر چنين بود:

" لا اله الا الله ، محمد رسول الله "

انس بن مالك از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت مىكند كه آن حضرت فرمود:

هنگامى كه خداوند خواست قوم نوح را هلاك كند ، به نوح وحى فرمود كه: از درخت ساج تخته‌هايى تهيه كند. پس از آن كه نوح آن‌ها را آماده كرد ، نمىدانست با آن‌ها چه كند. جبرئيل فرود آمد و نقشه كشتى را ب ه ا و داد و نيز صندوقى براى او آورد كه در آن صد و بيست و نه هزار ميخ بود ، نوح در ساختن كشتى از آن‌ها استفاده كرد. در پايان ، پنج ميخ باقى ماند ، نوح به يكى از آن‌ها دست زد كه نورى به دستش تاب يد و ميخ ، چون ستاره درخشانى در كرانه آسمان ، روشن شد. نوح حيرت زده شد. خداوند ميخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترين پيامبران ، محمد بن عبدالله مىباشم.

پس جبرئيل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئيل! اين ميخ چيست كه مانند آن را نديدم؟ جبرئيل گفت: اين به نام سرور پيامبران ، محمدبن عبدالله است. آن را در جلوى سمت راست كشتى بزن. سپس نوح به ميخ دوم دست زد ، تابشى كرد و روشن شد. از جبرئيل پرسيد: اين ميخ چيست؟

جبرئيل گفت: اين ميخ به نام برادر و پسر عم پيامبر ، سرور اوصي ا، على بن ابى ط الب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.

سپس دست به ميخ سوم برد ، ميخ پرتو افكند و تابشى كرده ، روشن شد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام فاطمه است ؛ آن را در كنار ميخ پدرش ن صب كن. نوح دست به ميخ چهارم برد ، تابشى كرد و روشن شد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حسن است ؛ آن را در نزديك ميخ پدر وى به كار بگير.

نوح دست به ميخ پنجم برد ، تابشى كرد و روشن شد و تر گشت. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حسين است ، آن را در كنار ميخ پدرش بكوب.

نوح پرسيد: اى جبرئيل! اين ترى در ميخ پنجم چيست؟ جبرئيل گفت: اين خون است. سپس داستان شهادت حسين عليه السلام را براى نوح بيان كرد.

 

حديث لوح

ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت كند كه آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقرعليه السلام) به جابر بن عبدالله انصارى فرمود:

من با تو كارى دارم ؛ چه موقع مىتوانم با تو در ميان بگذارم؟

جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشيد. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! درباره لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليهاالسلام ديدى ، سخن بگو و برايم بيان كن كه مادرم راجع به نوشته‌هاى آن لوح ، به تو چه گفت.

جابر گفت: خدا را گواه مىگيرم كه در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات الله عليها ـ رفتم و تولد حسين عليه السلام را به او تبريك گفتم.

پس در دست فاطمه لوحى سبز رنگ ديدم كه به گمانم از زم ّ رد بود و در آن نوشته سپيدى چون نور خورشيد ، مشاهده كردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدايت باد ، اى دختر رسول خدا! اين لوح كه در دست شماست چيست؟

فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى اين لوح را به رسول الله صلي الله عليه و آله هديه كرده و در آن ، نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشيد تا مرا خوشحال كند.

جابر ادامه مىدهد: مادرت آن لوح را به دستم داد ، آن را خواندم و از آن رونويسى كردم.

پدرم از جابر پرسيد: آيا آن نسخه را در اختيار دارى كه به من نشان دهى؟

جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته‌اى بر پوست بيرون آورد و به جابر گفت:

تو در نسخه خود نگاه كن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مىكرد و پدرم مىخواند ، دو نسخه حتى در يك حرف اختلاف نداشت.

جابر گفت: خدا را گواه مىگيرم كه من عين اين نوشته را در لوح فاطمه ديدم:

اين نوشته‌اى است از خداى عزيز حكيم ، براى محمد ، نبى و فرستاده و نور و سفير و حجاب و دليل پروردگارش كه روح الامين جبرئيل از پيشگاه پروردگار جهانيان آورده است .

اى محمد! نام‌هاى مرا بزرگ دار و نعمت‌هايم را سپاس گوى و بخشش‌هايم را انكار مكن. پس همانا من خدايم ، نيست خدايى جز من ؛ درهم شكننده گردنكشان و انتقام گيرنده براى ستمكشان و حاكم روز رستاخيز. نيست خدايى جز من. كسى كه به چيزى جز بخشش من اميد دارد يا از چيزى جز عدل من بترسد ، او را چنان عذاب كنم كه احدى از جهانيان را همانند او ، عذاب نكرده باشم. پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما.

 من هيچ پيامبرى را مبعوث نكردم جز اين كه پس از دوران رسالت و مدت زندگانى‌اش ، جانشينى براى او برگزيدم. (اى محمد) ، من تو را بر همه پيامبران ، و جانشين تو (على) را بر همه اوصيا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسين ، پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسين را خزانه دار وحى ام ، و او را به شهادت گرامى داشتم و در پايان ، او را به سعادت رساندم ؛ او برترين شهيدان و بالاترين مقام شهادت را داراست و كلمه تامه‌ام را با او قرار دادم و حجت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مكافات مىدهم. پس از او على سيدالعابدين و زينت اوليائم مقرر شد ، سپس پسرش شبيه جدش محمود محمد ، باقر (شكافنده) علم من و معدن حكمتم.

به زودى كسانى كه درباره جعفر صادق ترديد مىكنند ، هلاك مىشوند. آن كه او را نپذيرد ، مرا نپذيرفته ، سخن حقى است از جانب من كه جايگاه او را برتر دادم و هر آينه او را شادمان كنم به دوستان و پيروان و يارانش. پس از او موسى را برگزيدم. پس از او فتنه‌اى كور و تاريك رقم زنم ، كه رشته واجباتم بريده نشود و حجت من پنهان نمىماند. همانا اولي اء من خوشبختند.

آگاه باشيد هر كس يكى از ايشان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و كسى كه آيه‌اى از كتاب من را تغيير دهد ، بر من افترا بسته ، واى بر افترا زنندگان و منكرين پس از بنده‌ام موسى كه حبيب و برگزيده من است.

آگاه باشيد تكذيب كننده امام هشتم ، تكذيب كننده همه امامان و اولي اء من است. على (بن موسى) ولى و ياور من است. عفريتى مستكبر او را مىكشد و در شهرى كه بنده صالح ذوالقرنين آن را بنا گذاشته ، در كنار بدترين آفريده‌هايم(20) به خاك سپرده مىشود. سخن حقى است از جانب من ، چشم او(امام هشتم) را به فرزندش و جانشين او ، محمد (امام جواد) روشن كنم ؛ او كه وارث علم پدر و معدن دانش و جايگاه سر من و حجت من بر خلق است. بنده‌اى به او ايمان نياورد مگر اين كه بهشت را جايگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند ، بپذيرم.

سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پايان برم ؛ او كه ولى و ياور و گواه در آفريدگانم است ، او امين بر وحى من است. از او دعوت كننده به راهم و خزينه دار دانشم ، حسن عسكرى را به وجود آورم.

سپس دينم را به فرزندش محمد (حج ة بن الحسن) كه رحمت براى جهانيان است ، كامل كنم. در اوست كمال موسى ، و به اء عيسى ، و صبر ايوب. او سرور اولي اء من است. در غيبت او اولي اء من خوار شوند و سرهاى (بريده) آن‌ها هديه مىشود ، كشته میشوند و سوخته میگردند. پيوسته ترسان و هراسان‌اند ، زمين از خون آن‌ها رنگين شود ، زنانشان صدا را به ناله و گريه بلند كنند. آن‌ها به راستى اولي اء من هستند؛ به وسيله آن‌ها هر فتنه كور و تاريك را برطرف كنم ، لغزش‌ها و تنگناها و غل‌ها به واسطه آن‌ها از بين برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان ، آن‌ها راه يافتگانند.

ابوبصير گويد: اگر در عمر خود جز اين حديث را نشنوى ، براى تو بس است ؛ آن را جز از اهلش نگهدار.(21)

 

پى نوشت‌ها:

1 . احزاب / 40.

2 . اديب الممالك فراهانى.

3 . نبى مرسل: پيامبرى كه آيين مستقل دارد ، نبى: آيين پيامبر مرسل را تبليغ مىكند.

4 و 5 ـ سعدى

6 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 151.

7 . همان ، ص 114.

8 . در بعضى روايات نيز آمده كه هب ة الله فرزند هابيل بوده است . (همان ، ص 246) و در بعضى آمده كه هب ة الله همان شيث است. (همان ، ص 265).

9 . همان ، ص 115.

10 . فروع كافى ، ج 3 ، ص 484.

11 . سعدى.

12 . بحارالانوار ، ج 18 ، ص 312.

13 . ص / 75.

14 . سرادق: سراپرده.

15 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 142.

16 . بقره / 35.

17 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 174.

18 . همان ، ص 181.

19 . نظامى.

20 . هارون الرشيد.

21 . اصول كافى ، ج 1 ، ص 528 ، دارالكتب الاسلاميه ، تهران / احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 162.

منبع:

مجله كوثر ، شماره (50) ، با تصرف