آيت الله خامنه اي

 

فرازِي از پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1385

در اين مقطع زماني، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكي از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ي الهي است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتي كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام بري امتش و بري همه‏ي بشريت، درسِ عالم شدن، قوي شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعي، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ي اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هي پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هي زندگي و برنامه‏هي جاري خود تبديل كند. ملت ما به شاگردي مكتب نبوي و درس محمّدي (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) افتخار مى‏كند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامي با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختى‏ها را تحمل كرده است و كاميابى‏هي حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهي، كاميابى‏هي بيشتر در راه است.  

ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علم‏آموزي و درس رحمت و كرامت و درس وحدتي را كه ايشان به ما داد و درس‏هي زندگي ماست، بايد در برنامه‏ي زندگي خودمان قرار بدهيم.

‏ فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در صحن جامع رضوى‏

امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. درباره‏ي پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعه‏ي فضائل همه‏ي انبياء و اولياء است؛ نسخه‏ي كامل و تكامل يافته‏ي همه‏ي فضائلي است كه در سلسله‏ي پيامبران و اولياء الهي در تاريخ وجود داشته است.

نام احمد، نام جمله انبياست                            چون كه صد آمد نود هم پيش ماست‏‏

وقتي نام پيامبر اعظم را مى‏آوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسي، شخصيت عيسي، شخصيت لقمان، شخصيت همه‏ي بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمه‏ي هدي (عليهم‏السّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مى‏توان به درخشان‏ترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مى‏گوييم ستاره‏ي درخشان، نمى‏گوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نوراني است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كره‏ي آسماني است. لكن در اين ستاره‏هايي كه شما مى‏بينيد، ستاره‏هايي هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشاني كه ما در شبهي تابستان در آسمان بالي سر خودمان مى‏بينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعني: آن مجموعه‏ي كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست.

پيامبر اعظم يك وجود كهكشان‏وار است و در او هزاران نقطه‏ي درخشنده‏ي فضيلت وجود دارد. در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتني و خاكساري هست؛ روزآمدي همراه با دورانديشي هست؛ صداقت و راستي با مردم همراه با پيچيدگي سياسي هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهي والي الهي با اهداف جذاب بشري همراه است.

او نمونه‏ي كاملي است كه خداوند در عالم وجود، موجودي كامل‏تر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارت‏دهنده است؛ منذر است، بيم‏دهنده است؛ بر همه‏ي بشريت و بر همه‏ي تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخواننده‏ي همه‏ي بشريت به سوي خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الي اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».

سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشان‏وار بري دولت و ملت ماست. علاوه‏ي بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصه‏ي بين‏المللي، نقطه‏ي التقي عقايد و عواطف همه‏ي ملتهي مسلمان است. از همه‏ي اقوام، با همه‏ي مذاهب گوناگون، نقطه‏ي التقي همه‏ي امت اسلامي در عقيده و عاطفه، وجود مبارك پيامبر اعظم است. اينكه ما در يك چنين سالي با اين نام قرار داريم، تكليف بزرگي را بر گردن ما مى‏گذارد. ملت و دولت ما در اين سال، بايد طوري عمل كنند كه با حكمت نبوي، با علم نبوي، با حكومت نبوي، با عدالت نبوي، با اخلاق و كرامت نبوي، با فروتني و عزت نبوي و با جهاد و رحمت نبوي هماهنگ باشد.

اينها البته كار يك سال نيست؛ كمااينكه پيغمبر اعظم، پيغمبر يك سال نيست، همه‏ي سالها سال اوست؛ همه‏ي تاريخ، متعلق به اوست. ولي اين به معني اين است كه ما در راه ساختن آن‏چنان جامعه‏ي، آن‏چنان دنيايي و آن‏چنان تمدني كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. سال پيامبر اعظم، سال نگاههي بلند، سال اميد، سال كار، سال مجاهدت، سال خدمت و سال طراحيهي هوشمندانه بري آينده‏ي كشور است؛ سال حركت به پيش است.

فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان‏ - فروردین 85

نامگذاري اين سال به نام مبارك «پيامبر اعظم» يك پيام دارد؛ اين پيام را بايد با همه‏ي وجود و با همه‏ي دل دريافت كنيم و به اقتضي آن پيش برويم، و فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. آن پيام، اين است كه جامعه‏ي ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبه‏روز خود را به آنچه كه پيامبر بري آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والي پيامبر اسلام را در «يك جمله» نمى‏توان گنجانيد؛ ليكن مى‏توان سرفصلهايي از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.

يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقي: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخورداري افراد از خلقيات نيكو، نمى‏تواند به هدفهي والي بعثت پيامبر دست پيدا كند. آنچه فرد و جامعه را به مقامات عالي انساني مى‏رساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقي با مردم نيست؛ بلكه به معني پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمي كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهي يكديگر باشند، دچار حيله‏گري با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينه‏ورزي با يكديگر باشند، در اين جامعه حتّي اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت در اين جامعه نيست. اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهري هم به منتهي شكوه برسد، اين جامعه، جامعه‏ي بشري مطلوب نيست. جامعه‏ي كه انسانها در آن از يكديگر احساس ناامني كنند، هر انساني احساس كند كه به او حسد مى‏ورزند، نسبت به او بددلي دارند، نسبت به او كينه‏ورزي مى‏كنند، بري او توطئه مى‏چينند و نسبت به او و دارايى‏اش حرص مى‏ورزند، راحتي در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعه‏ي فضايل اخلاقي بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آنچه دارند بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانع‏تراشي نكنند و مردمِ آن داري صبر و حوصله و بردباري باشند، اين جامعه حتّي اگر از لحاظ مادي هم پيشرفتهي زيادي نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مى‏كنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامي را روزبه‏روز پرورش دهيم. قانون فردي و اجتماعي اسلام در جي خود، وسيله‏هايي بري سعادت بشرند (در اين ترديدي نيست)؛ اما اجري درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.

بري اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكي تمرين و مجاهدت خود ماست و يكي هم آموزشهي اخلاقي كه به وسيله‏ي آموزش و پرورش، مراكز تربيتي و مراكز آموزشي و علمي بايد در همه‏ي سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهي لازم در سال پيامبر اعظم الهي است؛ يعني خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستي از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعي كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستي از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعي كنيم با تمرين، آنها را بري خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعني پيامبران و ائمه‏ي معصومين (عليهم‏السّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مى‏برد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبه‏روز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقني حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلني الي قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهي و محبت كارهايي كه محبوب الهي است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.

يك قلم ديگر مسئله‏ي استقامت و ايستادگي است. در سوره‏ي «هود» خدي متعال به پيغمبر مى‏فرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتي از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتني سورة هود»؛ يعني سوره‏ي «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجي سوره‏ي هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيه‏ي «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مى‏فرمايد: همچناني كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگي كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگي كار دشواري است. اين «صراط» است؛ پل صراطي كه مظهر آن را در روز قيامت بري ما تصوير كرده‏اند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روي پل صراط حركت مى‏كنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همه‏ي رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مى‏كند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جمله‏ي بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگي كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگي وادار كند. انسانهايي كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگي هستند - دشمنان، توطئه‏گران، بدخواهان و قدرتهي مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهي نفساني خودشان هستند - خواهشهي نفساني و دل بى‏طاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مى‏شود و به سمت آنها كشيده مى‏شود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مى‏كنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسي، محبت مقام و اينها، چيزهايي است كه هر كدام، يك كمندي بر گردن دل انسان مى‏اندازند و آن را به سمت خودش مى‏كشانند. مقاومت و ايستادگي در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبه‏ي قوي - جاذبه‏ي فشار دشمن و جاذبه‏ي فشار دروني دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كاري است كه پيغمبر را پير كرد.

مى‏دانيد نبي اعظم اسلام مسلمانها را - چه در دوران مكه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاههي لغزنده و دشواري عبور داد و به آن قله‏ها رساند؟ يك چنين حركت عظيمي، كار هيچ انساني نبود. آن مردمي كه هيچي نمى‏فهميدند و از اخلاق انساني هيچ بويي نبرده بودند. پيغمبر اينها را به انسانهايي تبديل كرد كه فرشتگان الهي در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مى‏كردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم