پرچم سلطنت عشق، برافراشت حسين عشق حق را به سر از، عالم ذر، داشت حسين
كس نكردى، چو حسين، در ره حق جانبازى جاى جان، عشق خداوند، به برداشت، حسين
يك دم از ياد خداوند، نبودى غافل ناله ها بود كه شب تا به سحر، داشت، حسين
جز خدا هيچ نبودش، به نظر در همه عمر همه گاه و همه جا، حق به نظر، داشت، حسين
هستيش، عشق خدا بود و دگر هيچ نبود آنچه را در همه عمر، به سر داشت، حسين
عشق حق بود و حقيقت، به جز آن هيچ نبود آنچه اندر دل و سر، شور و شرر داشت حسين
جايگاهى كه در آن، وصل به معشوق شد كربلا را همه آن، مدّ نظر داشت، حسين
جز شهادت دگر اين وصل نبودش، مفهوم روز مولودش از اين امر، خبر داشت، حسين
كربلا اكرم و اقدس بود از، كعبه يقين كه در آن، مأمن و مأوا و مقر داشت، حسين
هم بود مدفن هفتاد و دو تن، زبده خلق كه زانصار و زاخوان و پسر داشت، حسين
آرى اندر افق كرب و بلا كرد، غروب آنچه همراه خود از، شمس و قمر داشت، حسين
شد شهيد ره حق، با همه ياران عزيز آشكارا بنمود، آنچه هنر داشت، حسين
"فالى" اين چامه به اميد سروده است كه شايد بود او همچو غلامى كه به در، داشت، حس