English     français      Türk      Deutsch   Español       اردو          العربي

labbaik


تولیدات (مناجات شعبانیه)
خانه ام را تمیز کن ( ویژه شستشوی خانه خدا )
تولیدات ( برنامه های ترکیبی )

زاده ضامن آهو

اى لعبت نسرين بدن لاله بنا گوش

واى ماه شكرخند، شكر ريز، شكرنوش

گر نيست تو را خاك ره، اى سرو قبا پوش

بارى است گران بودن اين سر به سر دوش

اى در خم چوگان تو سرها همه چون گو

صد طعنه زاغيار تو اى دوست شنيدم

صد گونه ستم از تو در ايام كشيدم

اميد خلاص از تو من رار بريدم

آن دم كه مقيد به دو گيسوى تو ديدم

صد دل به يكى حلقه و صد جان به يكى مو

تا كار من افتاد به روى چو مه يار

چون چشم خود از درد مرا ساخته بيمار

گاهى به زمين رخ نهم و گاه به ديوار

با اين همه غم او ز پى قتل من زار

گه تير مژه آرد و گه خنجر ابرو

تا ديده‏ام اى سر و تو را سيب زنخدان

آسيب غمش كرده مرا سر به گريبان

زان پيش كه از حسرت آن سيب دهم جان

رحمى كن و ده كام من از ليموى پستان

اى رنگ من از حسرت تو زرد چو ليمو

ابروى تو يا تيغ كج اندر كف ماه است

گيسوى تو يا از من دلسوخته آه است

موى تو به رخ يا به گل افشانده گياه است

در كنج لبت ترك من اين خال سياه است

يا جا به لب آب بقا ساخته هندو

اى برده به زلف سيه خو دل عالم

عالم شده آشفته از آن طره پر خم

خم قامت من همچو كمان ساختى از غم

غم نيست مرا گر شوى اى ترك تو همدم

همدم نه سزاوار بود جز تو پرى رو

بازآى كه گلزار زگل گشته معطر

بلبل چو يكى واعظ بنشسته به منبر

گه حمد خدا گويد و گه نعت پيمبر

گه مدح امام دو سرا موسى جعفر

كاوراست دو صد موسى عمران ارنى (2) گو

تنها نه ملك بر در او آمده دربان

كز بهر غلاميش زجان تاخته غلمان (3)

سازند مگر كحل بصر از دل و از جان

حوران بهشتى به در آن شه ذيشان

روبند غبار ره زوار به گيسو

اى زاده زهرا خلف سيد لولاك (4)

در بزم عزاى تو ملك با دل صد چاك

بال و پر خود فرش كند بر زبر خاك

از شمع حريم تو يكى شمع در افلاك

بيضا (5) شد و چون فضل تو رخ تافت به هر سو

گر بست به زنجير تو را خصم سيه دل

كى كاسته شد رتبه شيران ز سلاسل

گردون پى تعظيم تو اين سان شده مايل

با كوى تو هرگز نتوان كرد مقابل

گر گنبد مينا بود و روضه مينو

روى تو به نور احدى آمده مظهر

شخص تو به شرع نبوى سيد و سرور

بى مهر تواى نوگل گلزار پيمبر

بر پاى نخيزد به دمن لاله احمر

و زخاك نرويد به چمن سنبل خوشبو

بوئيم گر امروز تو را راه محبت

ديگر چه غم از وحشت فرداى قيامت

از ما كنى آن روز گر از لطف شفاعت

بى رنج و تعب جاى نماييم به جنت

با اينكه نيايد گنه ما به ترازو

اى نور خدا شمع هدى، مصدر ايمان

درياى عطا، بحر سخا، منبع احسان

اى يوسف آل نبى، اى مظهر يزدان

وز درد شدى باغل و زنجير گرانبار

غلطان به روى خاك ز پهلوى به پهلو

اى شاه حجازى به چه تقصير به بغداد

مسموم نمودند تو را از ره بيداد

ما را غم قتل تو شها كى رود از ياد

الحق كه بود ناسخ بد فعلى شداد

ظلمى كه عيان گشت از آن فرقه بدخو

كلب تو «صغير» آن كه ترا هست ثنا خوان

كمتر بود از مور و تو برتر ز سليمان

ران ملخش تحفه كه در بخشش عصيان

ضامن شوى از نزد خدا از ره احسان

اى زاده آزاده تو ضامن آهو

© حق کپي محفوظ و متعلق به امور حج و زيارت سازمان صدا و سيما مي باشد. 1389-1383